اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
138
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
را بر سر دو نفر كه آن دو را مشغول فسقى ديد خراب كرد . و مىگفت : استتروا ببيوتكم و التوبة ورائكم ، من ابدى صفحته للحق هلك [ 1 ] ، ان الله ادب هذه الأمة بالسوط و السيف و ليس لاحد عند الامام هوادة ، « در خانه هاى خود پنهان شويد و توبه در پيش روى شما است ، كسى كه سينه سپر حق كند از ميان مىرود . همانا خدا اين امت را به تازيانه و شمشير ادب كرده است و هيچكس نزد امام مدارا و نرمى نيابد » . عبد الرحمان بن ملجم مرادى ده روز مانده باخر شعبان سال 40 به كوفه آمد و چون على از رسيدنش خبر يافت گفت : اوقدوا فى ؟ اما انه ما بقى على غيره هذا او انه ، « آيا رسيد ؟ همانا جز آن چيزى بر عهده من نمانده و اكنون هنگام آن است . » پس بر اشعث بن قيس كندى فرود آمد و نزد او يك ماه بماند و شمشير خود را تيز مىكرد ، آنان سه نفر بودند كه رهسپار شدند ، يكى از ايشان به قصد معاويه رهسپار شام و ديگرى به قصد عمرو بن عاص رهسپار مصر و ديگرى كه ابن ملجم باشد به قصد على رهسپار گرديد . اما آنكه آهنگ معاويه داشت ، شمشيرى بر او فرود آورد و ضربت به سرين او وارد آمد و با شتاب به خانه اش رفت ، اما آنكه در پى عمرو بن عاص بود ، خارجة بن حذافه را از پا در آورد كه در نماز بامداد [ 2 ] بجاى عمرو بود ، چه عمرو براى بيمارى نيامده بود ، پس خارجى گفت : من كشتن عمرو را خواستم و خدا كشتن خارجه را . اما عبد الرحمن بن ملجم بر در مسجد ايستاد و على در تاريكى صبحدم بيرون آمد پس مرغابيانى كه در خانه بودند در پى او رفتند و بجامه اش آويختند ، پس گفت : صوائح تتبعها نوائح ، « فريادكنندگانى كه نوحه گرانى در پى آنها است . » و سر خود را از دريچه مسجد داخل كرد و عبد الرحمن شمشيرى بر سرش نواخت پس افتاد و فرياد كرد : او را بگيريد . مردم
--> [ 1 ] ر . ك . نهج البلاغه ، ط 16 . [ 2 ] ل ، ب ، در بامداد .