اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
139
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
در پى او شتافتند و كسى به او نزديك نمىشد مگر آنكه او را با شمشير خود مىزد ، پس قثم بن عباس پيش تاخت و او را بغل گرفت و به زمين كوبيد ، و او فرياد زد : اى على سگ خود را از من دور گردان . و چون او را نزد على آوردند ، گفت : پسر ملجم ؟ گفت : آرى . گفت : يا حسن شانك بخصمك فاشبع بطنه و اشدد وثاقه فان مت فالحقه بى اخاصمه عند ربى و ان عشت فعفو او قصاص ، « اى حسن مواظب دشمنت باش ، شكمش را سير كن و بندش را محكم ، پس اگر مردم او را به من ملحق كن تا نزد پروردگارم با او مجادله كنم ، و اگر زنده ماندم يا مىبخشم يا قصاص مىكنم . » على دو روز زنده بود و در شب جمعه نخستين شب دهه آخر ماه رمضان سال 40 و از ماههاى عجم در كانون آخر در شصت و سه سالگى بدرود زندگى گفت و پسرش حسن او را با دست خود غسل داد و بر او نماز خواند و هفت تكبير گفت و گفت : اما انها لا تكبر [ 1 ] على احد بعده ، « بدانيد كه پس از على بر ديگرى هفت تكبير گفته نمىشود . » على در كوفه در جايى بنام « غرى » دفن شد و خلافتش چهار سال و ده ماه بود . على را چهارده فرزند ذكور بود : حسن ، و حسين ، و محسن كه در كودكى مرد ، مادرشان فاطمه دختر پيامبر خدا است ، و محمد اكبر مادرش خوله حنفى دختر جعفر ، و عبيد الله و ابو بكر ، مادرشان ليلى حنظلى تميمى دختر مسعود و از اين دو فرزندى نماند ، و عباس و جعفر كه در كربلا شهيد شدند ، و عثمان و عبد الله ، مادر اين چهار پسر ام البنين كلابى دختر حزام ، و عمر ، مادرش ام حبيب بكرى دختر ربيعه ، و محمد اصغر كه فرزندى از او نماند ، مادرش امامه دختر ابى العاص ، و عثمان اصغر و يحيى ، مادر آن دو اسماء خثعمى دختر عميس . على هجده دختر داشت از ايشان سه دختر از فاطمه و ديگران از زنان متعدد و كنيزان پراكنده اى بودند .
--> [ 1 ] ل ، ب ، لا يكبر .