اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
106
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و الحكمة ، اما و الله انى لعالم بما يصلحكم و لكن فى ذلك فسادى ، امهلونى قليلا فو الله لقد جاءكم من يحزنكم و يعذبكم و يعذبه الله بكم ، ان من ذل الاسلام و هلاك الدين ان ابن ابى سفيان يدعو الأراذل و الأشرار فيجيبون ، و ادعوكم و انتم لا تصلحون فتراعون ، هذا بسر قد صار الى اليمن و قبلها الى مكة و المدينة ، « اى مردم همانا نخستين نقص شما رفتن خردمندان و صاحبنظران شما است ، آنان كه سخن مىگويند پس راست مىگويند و مىگويند پس انجام مىدهند و من شما را پيوسته و آشكارا و نهان و شب و روز خواندم پس خواندن من جز بر گريز شما نيفزود ، نه موعظه و نه دعوت بهدايت و حكمت بشما سود نمىدهد ، هان به خدا سوگند كه من بانچه شما را بصلاح آورد دانايم ليكن فساد خودم در آن است ، مرا اندكى مهلت دهيد به خدا قسم شما را كسى آمده است كه اندوهناكتان كند و شما را شكنجه دهد و خدا او را بوسيله شما عذاب كند ، همانا از خوارى اسلام و نابودى دين است كه پسر ابى سفيان فرومايگان و بدان را فرامىخواند و به دو پاسخ مىدهند و من شما را فرامىخوانم و شما شايستگى نداريد تا گوش فراداريد . اين بسر است كه سر از يمن در آورده و پيش از آن به مكه و مدينه تاخته است » . پس جارية بن قدامه سعدى ايستاد و گفت : اى امير مؤمنان خداى نزديكى تو را از ما نگيرد و جدايى تو را بما ننماياند چه نيكو ادبى است ادبت و به خدا سوگند چه نيكو پيشوايى تويى ، براى اين دشمنان من آمادهام پس مرا بسوى ايشان فرست . گفت : تجهز فانك ما علمتك الرجل فى الشدة و الرخاء المبارك الميمون النقيبة ، « آماده شو چه تا آنجا كه دانستهام در سختى و سستى مردى هستى مبارك و نيك آزموده » . سپس وهب بن مسعود خثعمى ايستاد و گفت : من هم مىروم اى امير مؤمنان . گفت : انتدب بارك الله عليك ، « برو خدا تو را بركت دهد . » پس جاريه با دو هزار و