اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

107

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

وهب بن مسعود با دو هزار بيرون رفتند و على آن دو را فرمود كه بسر را هر كجا باشد بجويند تا او را دريابند پس هر گاه هر دو با هم باشند ، رئيس مردم جاريه خواهد بود . پس جاريه از بصره و وهب از كوفه بيرون رفتند تا در زمين حجاز بهم پيوستند و بسر از طائف رهسپار شد تا به يمن رسيد و عبيد الله بن عباس از يمن كناره گرفته و عبد الله بن عبد المدان حارثى را در آنجا جانشين گذاشته بود . پس بسر رسيد و او را كشت و پسرش مالك بن عبد الله را نيز كشت . عبيد الله دو پسر خود عبد الرحمن و قثم را نزد جويريه كنانى دختر قارظ [ 1 ] كه مادر آن دو بود و نيز مردى از كنانه را با او بجاى گذاشت ، پس چون بسر به او رسيد دو پسر عبيد الله را خواست تا آن دو را بكشد . و مرد كنانى برخاست و شمشير خود را كشيد و گفت : به خدا سوگند بايد در راه اين دو كشته شوم [ و گر نه ] پس مرا نزد خدا و مردم چه عذرى است ؟ پس با شمشير خود نبرد كرد تا كشته شد و زنانى از بنى كنانه بيرون آمدند و گفتند : اى بسر اين مردان كشته مىشوند پس فرزندان چرا ؟ به خدا قسم جاهليت اينان را نمىكشت ، به خدا سوگند سلطنتى كه جز با كشتن كودكان و برداشتن رحم محكم نگردد ، سلطنت بدى است . پس بسر گفت : به خدا سوگند قصد كردم كه شمشير در ميان شما زنان بگذارم . و دو كودك را پيش آورد و آن دو را سر بريد پس مادرشان در مرثيه آن دو گفت : ها من احس بنيى اللذين هما سمعى و قلبى فقلبى اليوم مختطف ها من احس بنيى اللذين هما مخ العظام فمخى اليوم مزدهف ها من احس بنيى اللذين هما كالدرتين تشظى عنهما الصدف نبئت بسرا و ما صدقت ما زعموا من قولهم و من الافك الذى اقترفوا

--> [ 1 ] ل ، خويلد بن قارظ ، كامل ، ج 3 ص 193 ، ام الحكم جويريه دختر خويلد بن قارظ و بقولى ، عايشه دختر عبد الله بن عبد المدان .