اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
103
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مىشود يا هم جامه هاى كهنه اى كه هر گاه از كنارى دوخته شود از كنارى پاره گردد » . پس حجر بن عدى كندى پيش او ايستاد و گفت : اى امير مؤمنان خداى به بهشت نزديك نگرداند آنكه را نزديكى تو را دوست ندارد ، بر تو باد به عادت خدا نزدت چه حق يارى شده است و شهادت برترين گلها است ، مردمان با اخلاص را همراه من فراخوان و با كاردانى خود مدد من باش و خدا مدد انسان و كسان او است ، همانا شيطان از دلهاى بيشتر مردم جدا نمىشود تا آنگاه كه جانها از بدنهاى ايشان جدا گردد . پس على شادمان شد و حجر را نيكو ستود و گفت : لا حرمك الله الشهادة فانى اعلم انك من رجالها ، « خدا تو را از شهادت محروم نسازد چه من مىدانم كه تو از مردان شهادتى . » على در مسجد نشست و مردم را فرا خواند و چهار هزار فراهم شدند و همراه آنان در جستجوى دشمن رهسپار شد و در رفتن شتاب ورزيد تا دشمن را در تدمر از نواحى حمص دريافت و با ايشان نبرد كرد و آنان را در هم شكست تا به ضحاك رسيدند و شب ميان آنان حايل شد ، پس ضحاك شبانه راه بازگشت را در پيش گرفت و حجر بن عدى و همراهانش دو روز و دو شب در آن بلاد دست به غارت بردند . سپس سفيان بن عوف بر انبار غارت برد و اشرس بن حسان بكرى را كشت و على سعيد بن قيس را در تعقيب او فرستاد و چون رسيدن سعيد را احساس كرد راه بازگشت را در پيش گرفت و سعيد تا « عانات » از پى او بتاخت و او را در نيافت . معاويه عبد الله بن مسعدة بن حذيفة بن بدر فزارى را با گروهى از سواران فرستاد و او را دستور داد تا آهنگ مدينه و مكه نمايد ، پس با هزار و هفتصد نفر رهسپار شد و چون على خبر يافت مسيب بن نجبه فزارى را فرستاد و به او گفت : يا