اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

104

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

مسيب انك ممن اثق بصلاحه و باسه و نصيحته فتوجه الى هؤلاء القوم و أثر فيهم و ان كانوا قومك ، « اى مسيب تو از كسانى هستى كه بشايستگى و مردانگى و خير - خواهى آنها وثوق دارم ، پس بسوى اين قوم رهسپار شو و هر چند قوم تو باشند ، آنان را گوشمال ده . » پس مسيب به او گفت : اى امير مؤمنان از خوشبختى من است كه از كسان مورد اعتماد تو باشم . آنگاه با دو هزار مرد از همدان و طيئ و جز آنان بيرون رفت و در رفتن شتاب كرد و يزك خود را پيش داشت پس به عبد الله بن مسعده برخوردند و با او نبرد كردند و مسيب خود نيز بانان پيوست و با ايشان نبرد كرد تا بر گرفتن [ پسر ] مسعده دست يافت ليكن از او پرهيز مىكرد تا پسر مسعده گريخت و در تيماء سنگر گرفت و مسيب قلعه را محاصره كرد و پسر مسعده و يارانش سه روز محاصره بودند ، آنگاه فرياد كرد : اى مسيب ، ما قوم توايم خويشاوندى را رعايت كن . پس راه ابن مسعده و يارانش را رها كرد و از قلعه نجات يافت و چون شب آنها را فراگرفت در همان شب بيرون رفتند تا به شام رسيدند و بامداد فردا مسيب بر سر قلعه آمد و كسى را نيافت ، پس عبد الرحمن ابن شبيب گفت : اى مسيب به خدا سوگند كه در كار ايشان خدعه كردى و با امير مؤمنان خيانت نمودى . مسيب [ بر ] على در آمد . پس به او گفت : اى مسيب تو از خيرخواهان من بودى سپس دست بچنين كارى زدى ! پس او را چند روزى حبس نمود و سپس او را رها ساخت و در كوفه مامور گرفتن زكات كرد . معاويه « بسر » پسر ابى ارطاة و گفته شده پسر ارطاة عامرى از بنى عامر بن لوى را با سه هزار مرد فرستاد و به او گفت : برو تا به مدينه درآيى پس مردم آن را تبعيد كن و هر كس را بر او گذشتى بترسان و از كسانى كه بفرمان ما در نيامده‌اند مال هر كس را كه مالش بدست افتاد غارت كن و بمردم مدينه چنان بفهمان كه قصد جان ايشان دارى و ايشان را نزد تو رهايى و عذرى نيست و برو تا به مكه درآيى