اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

523

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

اين امر را خواستار ميشد ، هيچكس با او بنزاع برنمىخاست . و مقصود او على بن ابى طالب بود ، پس بشير بن سعد خزرجى برجست و نخستين كس از انصار بود كه با ابو بكر بيعت كرد ، و سپس اسيد بن حضير خزرجى و ديگر مردمان بيعت كردند و چنان شد كه مرد از روى مسند سعد بن عباده مىپريد و تا آنجا رسيد كه سعد را لگدكوب كردند و عمر گفت : سعد را بكشيد خدا سعد را بكشد ، و براء بن عازب آمد و در خانه بنى هاشم را كوبيد و گفت : اى گروه بنى هاشم با ابو بكر بيعت شد . پس بعضى از ايشان گفتند : با اينكه ما به محمد سزاوارتريم ، مسلمانان با نبودن ما كارى انجام نمىدهند . عباس گفت : بپروردگار كعبه سوگند كه آن را انجام دادند ، و مهاجران و انصار درباره على شك نمىداشتند . پس چون از خانه بيرون آمدند ، فضل بن عباس كه زبان قريش بود گفت : اى گروه قريش با اينكه اهل خلافت ماييم نه شما ، و سرور ما از شما بدان سزاوارتر است ، با شبهه كارى خلافت براى شما راست نگردد . و عتبة بن ابى لهب برخاست و گفت : ما كنت احسب ان الامر منصرف عن هاشم ثم منها عن ابى الحسن عن اول الناس ايمانا و سابقة و اعلم الناس بالقرآن و السنن و آخر الناس عهدا بالنبى و من جبريل عون له فى الغسل و الكفن من فيه ما فيهم لا يمترون به و ليس فى القوم ما فيه من الحسن » گمان نمىكردم كه امر ( خلافت ) از بنى هاشم و در ميان ايشان از ابو الحسن بگذرد ، از كسى كه از همه مردم در ايمان و سابقه پيشتر و به قرآن و سنتها داناتر است ، آخر كسى كه پيامبر را ديد و كسى كه در غسل دادن و كفن كردن ( پيامبر ) جبرئيل ياورش بود ، كسى كه آنچه در آنها است در او هست و خود آنان را در اين شبهه اى نيست ، ليكن آنچه از نيكى در اوست ، در ديگران نيست . « پس على نزد وى فرستاد و او را نهى فرمود . و گروهى از مهاجران و انصار از