اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

512

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

جمعى هفتاد شب ، و بگفته بعضى ديگر سى شب ، و بگفته ديگران شش ماه پس از وفات پدر درگذشت و به شوهرش على وصيت كرد كه او را غسل دهد ، پس او را با كومك اسماء دختر عميس غسل داد ، اسماء خدمتگزارى و پرستارى فاطمه مىكرد ، پس به او گفت : نمىبينى چه حالى پيدا كرده‌ام ؟ آيا آشكارا روى تخته اى برداشته خواهم شد ؟ گفت نه بجانم اى دختر پيامبر ، ليكن من چنان كه ديده‌ام كه در حبشه مىسازند ، براى تو چيزى خواهم ساخت گفت : پس آن را به من نشان ده . اسماء فرستاد تا چوبهاى خرماى تازه اى آوردند و آنها را بريد و روى تخته از آنها نعشى ساخت و آن نخستين نعش بود ، پس فاطمه لبخند زد و جز آن روز با لبخند ديده نشد . ( فاطمه ) شبانه دفن شد و هيچكس جز سلمان و ابو ذر و بقولى عمار حاضر نبود ، برخى از زنان پيامبر در بيمارى فاطمه نزد او آمدند و گفتند : اى دختر پيامبر ، ما را از حضور در غسلت بهره مند ساز . گفت : آيا مىخواهيد چنان كه درباره مادرم گفتيد ، درباره من نيز بگوييد ؟ نيازى بحضور شما ندارم . زنان پيامبر و جز آنان از زنان قريش در بيمارى فاطمه بر او در آمدند و گفتند : چگونه اى ؟ گفت : اجدنى كارهة لدنياكن ، مسرورة لفراقكن ، القى الله و رسوله بحسرات منكن ، فما حفظ لى الحق ، و لا رعيت منى الذمة ، و لا قبلت الوصية ، و لا عرفت الحرمة [ 1 ] ، « خود را از دنياى شما بيزار و از جدايى شما شادمان مىبينم ، با فسوسهايى از شما خدا و پيامبرش را ديدار مىكنم ، چه حق من نگهداشته نشد ، و پيمان من رعايت نگرديد ، و وصيت پذيرفته نگشت ، و حرمت ناشناخته ماند . و سن فاطمه بيست و سه سال بود .

--> [ 1 ] ر . ك . بلاغات النساء احمد بن ابى طاهر بغدادى ص 19 .