اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
488
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
است بنده اى كه با زبونى دست بدامن او شوند ، چه بد بنده اى است بنده اى كه سركشى كند و بيداد ورزد و زندگى دنيا را برگزيند . » و گفت : اربع من قواصم الظهر : امام تطيعه و يضلك ، و زوجة تامنها و تخونك ، و جار سوء ان علم سوءا اذاعه ، و ان علم خيرا ستره ، و فقير اذا نحل لم يجد صاحبه ، « چهار چيز است كه كمرشكن است : پيشوايى كه او را اطاعت مىكنى و تو را گمراه مىكند ، و زنى كه به او اعتماد دارى و او با تو خيانت مىورزد ، و همسايه بدى كه اگر بديى بداند آن را فاش مىكند ، و اگر نيكيى بداند آن را بپوشاند ، و نادارى كه هر گاه بوى چيزى بخشيده شد ، بخشنده اش را سود نرساند . » و گفت : ما من عبد الا و فى علمه و حلمه نقص ، ا لا ترون ان رزقه يجرى بالزيادة فيظل مسرورا مغتبطا ، و هذان الليل و النهار يجريان به نقص عمره لا يحزنه ذلك و لا [ يحتفل ] به ، ضل ضلاله ما اغنى عنه رزق يزيد و عمر ينقص ، « هيچ بنده اى نيست مگر آنكه در دانايى و خردمنديش نقصى است ، مگر نمىبينيد كه چون روزيش بفراوانى مىرسد شادمان و خوشحال مىگردد ، اما از اينكه روز و شب دست به كار كم كردن عمر اويند اندوهگين نمىشود و بدان اعتنايى ندارد ، شگفتا از اين گمراهى ! فزون شدن روزى با اينكه عمر كم مىشود به او سودى ندارد . » و گفت : ان بنى اسرائيل اذهبوا خشية الله من قلوبهم فحضرت ابدانهم و غابت قلوبهم ، و ان الله لا يقبل من عبد لا يحضر من قلبه ما يحضر من بدنه ، « همانا بنى اسرائيل ترس خدا را از دلهاى خود برون كردند ، پس بدنهاى ايشان حاضر بود و دلهاى ايشان غايب ، با اينكه خدا عمل بنده اى را كه همراه حضور بدن ، حضور قلب ندارد ، نمىپذيرد . » و گفت : من از داد علما ثم لم يزدد زهدا لم يزدد من الله الا بعدا ، من اعان اماما جائرا و لم يخطئه لم يفارق قدمه قدمه بين يدى الله حتى يا مر به ( الى النار ) [ 1 ] ، « كسى كه
--> [ 1 ] ل : . . .