اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
486
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
است و پشت آنها پناهگاه » و اسبدوانى شد و اسب سياهى كه داشت برنده شد پس بر سر دو زانو ايستاد و گفت : ما هو الا البحر ، « آن نيست مگر دريا . » و گفت : يحمل هذا العلم من كل خلف عدوله ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين ، « از هر نسلى عادلان آن ، اين دانش را فراگيرند ، و پس و پيش كردن از حدگذران ، و زورگويى باطلآوران ، و تفسير نادانان را از آن دور مىسازند . » و گفت : ان الله عز و جل يقول : ويل للذين يختلون الدنيا بالدين ، و ويل للذين يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس ، و ويل للذين يسير المؤمن فيهم بالتقية ، اياى يغرون ، ام على يجترئون ؟ فانى حلفت لأتيحنهم فتنه تترك الحليم منهم حيران ، « همانا خداى عز و جل مىگويد : واى بر كسانى كه دنيا را بوسيله دين مىربايند ، و واى براى آنان كه مردمى را كه امر بمعروف مىكنند مىكشند ، و واى بر كسانى كه مؤمن در ميان آنان با تقيه راه مىرود . مرا فريب مىدهند ، يا بر من گستاخى مىورزند ؟ همانا من سوگند خوردهام كه براى آنان فتنه اى فراهم سازم كه بردبار ( و خردمند ) ايشان را سرگردان و بيچاره سازد . » و از آن بزرگوار روايت شده كه گفت : كان تحت الجدار الذى ذكره الله عز و جل فى كتابه : « كنز لهما [ 1 ] » كان الكنز لوحا من ذهب مكتوب فيه : بسم الله الرحمن الرحيم عجبا لمن يوقن بالموت كيف يفرح ، عجبا لمن يوقن بالقدر كيف يحزن ، عجبا لمن يوقن بالنار كيف يضحك ، عجبا لمن رأى الدنيا و تقلبها باهلها كيف يطمئن اليها ، لا إله الا الله ، محمد [ 1 ] رسول الله ، « زير ديوارى كه خداى عز و جل در قرآن گفته است : » گنجى براى آن دو يتيم « آن گنج تخته اى از طلا و در آن نوشته بود : بنام خداى بخشاينده
--> [ 1 ] س كهف ، ى 82 . [ 2 ] ل ، ب : و محمد .