اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

457

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ابو طالب او را به دو واگذاشته بود و نامش « بركه » و گفته مىشود « خضره » ، و بقولى او را از پدرش ارث برد [ 1 ] . پيمبر براى هر چه داشت نامى مىنهاد ، نام رايتش « عقاب » و بساخت طيلسان سياه بود ، شمشيرى داشت كه « مخذم » گفته مىشد ، و شمشيرى كه نامش « رسوب » بود ، و شمشيرى كه همراه مىداشت بنام « ذو الفقار » و روايت شده است كه جبرئيل آن را از آسمان فرود آورد ، درازى آن هفت وجب و پهناى آن يك وجب و در ميان آن كنده هايى بود و بندى از نقره و نيز دو حلقه نقره داشت ، و نيزه اش « مثوى » و حربه اش « عنزه » بود كه در عيدها آن را پيش روى خود مىداشت و مىگفت : هكذا اخلاق السنن ، « اخلاق آداب چنين است » ، كمانش « كتوم » و تير دانش « كافور » و تيرهايش - « متصله » [ 2 ] و سپرش « زلوق » و كلاه خودش « سبوع » و زرهش « ذات الفضول » و در آن دو بافته زيادى بود ، و اسبش « سكب » و اسبى ديگر « مرتجز » و اسبى ديگر « سجل » و اسبى ديگر « بحر » كه اسبدوانى كرد و اسبش پيشى گرفت پس بر سر دو زانو ايستاد و گفت : ما هو الا البحر ، « اين نيست جز دريا . » و مىگفت : الخيل فى نواصيها الخير ، « اسبها ، در پيشانيهاشان خير است . » [ 3 ] او را شترى بنام « قصوى » و شترى بنام « عضباء » و شترى بنام « جدعاء » بود ، و با شتر مسابقه داد پس شترش « عضباء » كه اسامه بن زيد بر او سوار بود برنده شد ، پس مردم گفتند رسول خدا برد ، و رسول خدا گفت : اسامه برد [ 4 ] . به استر شهبايش كه مقوقس آن را هديه فرستاده بود ، « دلدل » گفته مىشد ، و به استرى ديگر دراز و بلند « ابليه [ 5 ] » و به خرش « يعفور » ، او را گوسفندى بود كه از شيرش مىخورد بنام « غيثه » و قدحى بنام « ريان » و قدحى بنام « عير » و چوب دستيى بنام « ممشوق » و جبه اى بنام « كن » و عمامه سياهى بنام « سحاب » و ابو البخترى گفته است كه او را كمر بندى بود از چرم خوشرنگ كه در آن سگگى و سه حلقه مدور از نقره بود ، و نيز بردهاى

--> [ 1 ] ر . ك . طبقات ابن سعد ج 1 ص 497 . [ 2 ] ر . ك . طبقات ج 1 ص 489 [ 3 ] طبقات ج 1 ص 489 . [ 4 ] طبقات ج 1 ص 496 . [ 5 ] ن : ايليه .