اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
439
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كه مردانشان نبودند ، بر آنان تاخت و اسيرانشان را آورد و آنها را در مسجد انداخت ، پس مردانشان سوار شده نزد پيغمبر آمدند و چون به مسجد در آمدند فرياد زدند : اى محمد نزد ما بيرون آى . و بسامة بن اعور و سمرة بن عمرو در ميان ايشان بود و خداى عز و جل گفته است : * ( و لو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم ) * [ 1 ] ، » و اگر آنان شكيبايى كرده بودند تا خود بسوى آنان بيرون مىآمدى ، براى آنها بهتر بود « پس رسول خدا نزد آنان آمد و از او خواستار شدند و خواهش كردند كه سمرة بن جندب [ 2 ] را حكم قرار دهد و ثلثى را بانها بخشد و ثلثى را پس اندازد و ثلثى را بگيرد ، پس چنان كه بما رسيده است رسول خدا گفت : من اراد ان يعتق من ولد اسماعيل فليعتق من هؤلاء ، » هر كس مىخواهد كه از فرزندان اسماعيل آزاد كند ، پس از اينان آزاد نمايد . « و كعب بن عمير انصارى را بر سريه اى بذات اطلاح و گفته مىشود بذات اباطح ، پس همگى شهادت يافتند و كسى از سريه بازنگشت . و رسول خدا عمرو بن عاص را بر لشكرى به ذات السلاسل از زمين شام كه آنجا مردمى از بنى عذره و بلى و قبيله هايى از يمن بودند ، فرستاد ، و ابو بكر و عمر و ابو عبيدة ابن جراح همراه او بودند ، و مالى به دو داد و گفت : استنفر من قدرت عليه ، » هر كس را توانستى به راه انداز . « پس چون سپاهيان نزديك رسيدند آنها را فرمود كه آتش نيفروزند و آن در اثر سختى سرما بر مسلمانان دشوار آمد ، پس گفت : رسول خدا شما را فرموده است كه امر مرا بشنويد و فرمان بريد . پس در اين باب با ابو بكر سخن گفتند و او نزد عمرو آمد پس او را بار نداد پس ابو بكر او را فرياد زد : اى پسر زن عبافروش بيرون بيا نزد من . پس ابا كرد . باز گفت : اى پسر زنى كه كارش دباغى با برگ درخت بود ، بيرون آى ، باز هم ابا كرد . پس چون سحرگاه شد بر آنان تاخت و پيروز شد و ظفر يافت ، پس به ابو بكر گفت : تدبير پسر زن عبافروش را چگونه ديدى ؟ و عمرو بن عاص
--> [ 1 ] س حجرات ، ى 5 . [ 2 ] ل ، ب : سمرة بن عمرو .