اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
440
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
در حال جنابت با مردم نماز خواند پس چون نزد رسول خدا رسيدند ، ابو عبيدة بن جراح او را خبر داد ، پس عمرو گفت : اى رسول خدا ، سرما سخت بود و اگر غسل ميكردم مرده بودم . پس رسول خدا خنديد . و عبد الله بن ابى حدرد اسلمى را بر سريه اى به أضم ، پس عامر بن اضبط اشجعى را ديدار كرد و محلم بن جثامة بن قيس بر او تاخت و نيزه اى بدوزد پس عيينة بن حصن نزد رسول خدا درباره ديه اش با او مخاصمه كرد پس نيمى را نقد داد و نيمى را عقب انداخت ، پس محلم بن قيس پيش او برخاست و گفت : اى رسول خدا ، براى من آمرزش بخواه . گفت : قتلت مسلما لعنك الله ، » مسلمانى را كشتى خدايت لعنت كند . « پس بعد از آن جز پنج روز نماند كه مرد . و عبد الرحمن بن عوف را بر سريه اى بسوى كلب ، و رسول خدا او را عمامه اى سياه بر سر نهاد و از پيش رو و پشت سرش آن را آويخت و گفت : هكذا فاعتم فانه اشبه و اعرف ، » اين چنين عمامه بپوش چه آن شبيه تر و شناخته تر است . « و او را فرمود كه اگر خدايش پيروزى دهد دختر سرورشان را به همسرى گيرد پس خداى فاتحش گردانيد و تماضر دختر اصبغ را كه ربع ثمن او ( بعد از مرگ عبد الرحمان ) به هشتاد هزار دينار مصالحه شد ، بزنى گرفت . و هنگامى كه رسول خدا به تبوك رفت [ . . . ] على بن ابى طالب را امارت داد . و مهاجر بن اميه حاكم او بود بر صنعاء ، و زياد بن لبيد بياضى بر حضرموت و زكاتهاى آن ، و عدى بن حاتم بر زكاتهاى طيئ ، و مالك بن نويره يربوعى بر زكاتهاى حنظله ، و زبرقان بن بدر و قيس بن عاصم بر زكاتهاى بنى سعد ، و على بن ابى طالب بسوى اهل نجران براى جمعآورى زكاتها و گرفتن جزيه هاشان ، و خالد بن وليد بر سريه اى به دومة الجندل ، و عتاب بن اسيد بن ابى اميه بر مكه ، و ابو سفيان بن حرب بر نجران ، و يزيد بن ابى [ سفيان ] بر تيماء ، و خالد بن سعيد بن عاص بن اميه بر