اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

436

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

نماز گزارم . گفتند آرى . پس بر او نماز خواند ، سپس شمشيرى برگرفت و روى بدانها نهاد و با آنان نبرد كرد تا كشته شد ، و حارث بن صمه گفت : من هم خود را از راهى كه منذر در پيش گرفت دريغ نمىدارم ، به خدا قسم البته ميروم ، پس اگر ظفر يافت ، البته ظفر يابم و اگر كشته شد البته كشته شوم . پس رفت و كشته شد ، و عامر بن طفيل ، اسعد بن زيد دينارى [ 1 ] را از طرف مادرش كه آزاد كردن برده اى بر او بود ، آزاد كرد . و جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثه و عبد الله بن رواحه را به بلقاء از سرزمين شام فرستاد ، پس در مؤته كشته شدند و ما پيش از اينجا آنان را ياد كرده‌ايم . و رسول خدا غالب بن عبد الله كنانى [ 2 ] را بر سر بنى مدلج كه همپيمانان او بودند فرستاد ، همانانكه خدا درباره شان گفته است : * ( او جاؤكم حصرت صدورهم ) * [ 3 ] ، « يا نزد شما آمدند در حالى كه سينه هاشان تنگ آمده است . » پس گفتند : نه بر توايم و نه با تو . و او را پاسخ ندادند ، پس مردم گفتند : اى رسول خدا با آنها نبرد كن . گفت : ان لهم سيدا اديبا لن ياخذ [ 4 ] الا خيرة اموره [ 5 ] ، و انهم اذا نحروا ثجوا ، و اذا البوا عجوا ، رب غاز من بنى مدلج شهيد فى سبيل الله ، « همانا ايشان را سرورى با ادب است كه جز به بهترين كارها دست نمىبرد ، و اينان هر گاه شتر مىكشند خون روان مىسازند ، و هر گاه لبيك گويند ، فرياد مىزنند . بسا جنگجويى از بنى مدلج كه كشته راه خدا است . و رسول خدا نميلة بن عبد الله ليثى را بسوى بنى ضمره فرستاد . پس نزد رسول خدا بازگشت و گفت : اى رسول خدا گفتند : نه با او مىجنگيم و نه ميسازيم و نه او را باور مىكنيم و نه دروغگو ميشماريم . پس مردم گفتند : اى رسول خدا با آنان جنگ

--> [ 1 ] بلكه عمرو بن اميه ضمرى را . [ 2 ] ل : كلبى . [ 3 ] س نساء ، ى 90 . [ 4 ] ن : ان ياخذ . [ 5 ] ل ، ب : خيرة امره .