اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
437
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كن . پس گفت : دعوهم فان فيهم عددا و سؤددا و رب شيخ صالح من بنى ضمرة غاز فى سبيل الله ، » ايشان را واگذاريد كه در ايشان فزونى و سرورى است و بسا پيرمردى شايسته كار از بنى ضمره كه مجاهد راه خداست . « و عمرو بن اميه ضمرى را بر سر بنى ديل فرستاد ، پس برگشت و گفت : اى رسول خدا آنان را بس فزون يافتم و بر سر آنها فرود آمدم . ايشان را به خدا و پيامبرش خواندم پس به سختترين وجهى سرباز زدند . پس مردم گفتند : اى رسول خدا جنگشان را آماده شو . رسول خدا گفت : دعوا بنى الديل اياكم ألا ان سيدهم قد صلى و اسلم فيقول : اسلموا [ 1 ] فيقولون : نعم ، » بنى ديل را واگذاريد ، از تعرض بديشان بپرهيزيد ، همانا سرورشان نماز خواند و اسلام آورد پس ميگويد : اسلام آوريد ، پس ميگويند : آرى . « و رسول خدا عبد الله بن سهيل بن عمرو عامرى را با پانصد نفر بر سر بنى معيص و محارب بن فهر و ساحلنشينان اطرافشان فرستاد پس در » مدثرا « [ 2 ] بانان رسيد و چون بر آنها تاخت ، باسلام دعوتشان كرد پس چند نفرى با او آمدند و رسول خدا گفت : ها قطيعة الايمان [ 3 ] كجذع النخل حلو اوله ، حلو آخره ، » هان كه جدا شده ايمان مانند درخت خرما است ، اولش شيرين و آخرش شيرين است . « و ابو عبيدة بن جراح به فرماندهى لشكرى به ذات القصه كه مردمى از محارب و ثعلبه و انمار آنجا بودند ، فرستاد . پس ابو عبيده و همراهانش بيرون رفتند و آن شب را تا صبح راه مىپيمودند و چون دشمنان ايشان را بديدند گريختند و شتران خود را بجا گذاشتند پس مالها را غنيمت گرفتند و يك مرد را دستگير كرده نزد رسول خدا آوردند ، رسول خدا خمس را برگرفت و باقى مانده را بر اصحاب سريه بخش كرد و آن مرد هم اسلام آورد و او را رها ساخت .
--> [ 1 ] ل ، ب : اسلم . [ 2 ] ن : مديرا . [ 3 ] ن : تهامة قطيعة الايمان .