اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

435

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شتر بدست آورد و ميان آنان نبردى نبود . و منذر بن عمرو انصارى را بفرماندهى دسته اى روانه « بئر معونه » ساخت و آنچنان بود كه اسد بن معونه [ 1 ] با هديه اى از طرف عمويش ابو براء بن مالك ملاعب الاسنه نزد رسول خدا آمد و دو اسب و چند شتر خوب به او هديه كرد و خود دوست پيامبر بود . پس رسول خدا گفت : و الله لا اقبل هدية مشرك ، « به خدا قسم پيشكشى مشركى را نمىپذيرم . » پس لبيد بن ربيعه گفت : تصور نمىكردم مردى از مضر هديه ابو براء را رد كند . پس فرمود : لو كنت قابلا من مشرك هدية لقبلتها منه ، « اگر من پذيرنده هديه اى از مشركى مىبودم ، آن را از او مىپذيرفتم . » گفت : هم او از بيماريى كه در شكم دارد و بر او چيره گشته است از تو شفا ميخواهد . پس رسول خدا كلوخى از خاك برگرفت و آن را بر زبان خويش گذراند سپس آن را بابى آميخته كرد و آنگاه آن را به او خورانيد پس گويا كه از دستبندى رها شد . ابو براء از رسول خدا خواسته بود كه چند نفر از ياران خويش را نزد او بفرستد تا آنان را علم دين بياموزند و به احكام اسلام آشنا سازند . پس رسول خدا گفت : انى اخاف ان يقتلهم بنو عامر ، « راستى بيم دارم كه بنو عامر ايشان را بكشند . » پس ابو براء پيام داد كه آنان در پناه مناند ، آنگاه منذر بن عمرو را با بيست و نه نفر از ياران خود كه همه شان بدرى بودند ، نزد او فرستاد و عامر بن طفيل بر آنان تاخت و سه طايفه از بنى سليم : رعل و ذكوان و عصيه او را پيروى كردند . پس براى همين رسول خدا آنها را لعنت نمود . عامر بن طفيل به حرام بن ملحان كه نوشته رسول خدا را مىخواند ، روى نهاد و نيزه اى به او زد . پس گفت : الله اكبر رستگار شدم به بهشت . همراهانش نبرد سختى كردند و بنى سليم آنها را در هم شكستند و تا آخرين نفر كشته شدند مگر منذر بن عمرو كه بانها گفت : مرا واگذاريد تا بر برادرم حرام بن ملحان

--> [ 1 ] صحيح آن : لبيد بن ربيعه است .