اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
434
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و اسيرانى كه شوهر حليمه در ميان آنان بود ، بدست آوردند و چون از سريه بازگشت ، رسول خدا بخاطر مزينه خودش و شوهرش را بخشيد . بارى ديگر زيد را بفرماندهى لشكرى بر سر جذام فرستاد چه پسر خليفه كلبى در بازگشتن از نزد قيصر گذارش به زمين جذام افتاد و هنيد بن عارض جذامى بر او تاخت و هر چه همراه داشت ربود و چند نفر از مسلمانان او را دريافتند و هر چه را از او گرفته بود پس گرفتند و به دحيه بازدادند . پس رسول خدا زيد بن حارثه را فرستاد تا اسير گرفت و كشت و هنيد و پسرش را دستگير كرد و آن دو را گردن زد . و نيز زيد را بر لشكرى به وادى القرى گسيل داشت چه ام قرفه دختر ربيعة بن بدر كه مالك بن حذيفة بن بدر او را به همسرى گرفته بود ، چهل مرد از نسل خود را نزد رسول خدا فرستاده و گفته بود : بر او در مدينه هجوم آوريد . پس رسول خدا زيد بن حارثه را با سوارانى فرستاد تا در وادى القرى با آنها نبرد داد ليكن شكست خورد و زيد از ميان كشتگان جان بدر برد ، پس سوگند ياد كرد كه شستشو نكند و روغن نمالد تا با آنان بجنگد . پس از رسول خدا خواستار شد كه او را بر سر آنها بفرستد ، پس او را با لشكرى بزرگ فرستاد و در وادى القرى با هم روبرو شدند و نبردى سخت كردند ، پس بنو فزاره شكست خوردند و كشته شدند و در همان روز ام قرفه دستگير شد ، پس او را به سختى كشت و در ميان دو شتر جوان به دو نيم كرد ، اما دخترش در بخش قيس بن محسر [ 1 ] افتاد پس رسول خدا از او خواست تا او را بدائيش حزن بن ابى وهب بن عائذ بن عمران ابن مخزوم ببخشد ، پس عبد الرحمن بن حزن را زاييد . و بارى بر لشكر طرف [ 2 ] با پانزده مرد بسوى بنى ثعلبه رهسپارش كرد اما اعراب گريختند و ترسيدند كه رسول خدا بر سر آنان آمده باشد ، پس از چارپايانشان بيست
--> [ 1 ] صحيح آن : مسحر است . [ 2 ] بفتح اول و كسر دوم : جايى در ناحيه نخل از راه عراق .