اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

429

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آنجا بماند و بوقت بازار برخورد و بازارى بزرگ بود ، پس مسلمانان خريد و فروش كردند و سود خوبى بردند ، منافقان بمؤمنان كه براى وعده ابو سفيان بيرون ميشدند ، گفتند : شما را در جلوى خانه هاى شما كشتند تا چه رسد كه در سرزمين خودشان با آنها روبرو شويد با اينكه براى شما لشكر فراهم ساخته‌اند ، به خدا قسم كه هرگز برنخواهيد گشت . پس گفتند : حسبنا الله و نعم الوكيل . پس خدا در اين باره وحى فرستاد : * ( الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم يمسسهم سوء و اتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظيم ) * [ 1 ] ، » آنان كه مردم بانها گفتند : همانا مردم براى شما لشكر فراهم ساخته‌اند پس بترسيدشان ، پس ايمانشان را فزود و گفتند : خدا ما را بس است و چه نيكو سرپرستى است . پس با نعمتى و فضلى از خدا بىآنكه گزندى بانها رسد ، بازگشتند و خوشنودى خدا را پيروى كردند و خدا صاحب فضلى بزرگ است . « رسول خدا بازگشت و جنگى پيش نيامد و ابو سفيان بانها نرسيد و گفت امسال سال خشكى است و شما گروه قريش را جز سالى پرحاصل كه در آن درختان را بچرانيد و شير بنوشيد شايسته نيست ، و من برمىگردم . پس با اينكه تا مر الظهران رسيده بودند ، بازگشتند . و غزوه تبوك كه رسول خدا با گروه بسيارى بخونخواهى جعفر بن ابى طالب تا تبوك شام رهسپار شد و نزد سروران قبيله ها و عشيره ها كس فرستاد تا آنها را وادار به بسيج كند و در جهاد رغبت دهد ، رسول خدا ثروتمندان را به چيز دادن تشويق كرد . پس بخششهاى بسيار كردند و ناتوانان را نيرومند ساختند و رسول خدا گفت : افضل الصدقة جهد المقل ، » بهتر صدقه ، آن است كه نادار به سختى ميدهد . « پس گريه كنندگان نزد او آمدند و خواستند تا سوارشان كند و آنان ، هرمى بن [ . . . [ 2 ] ] عمرو بن عوف و [ 3 ]

--> [ 1 ] س آل عمران ، ى 173 - 174 . [ 2 ] عبد الله ، و از بنى . [ 3 ] ظاهرا اين واو زايد است .