اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

430

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

سالم بن عمير و عمرو بن حمام و عبد الرحمن بن كعب و صخر بن سلمان بودند . پس گفت : ما اجد ما احملكم عليه ، » آنچه شما را بر آن سوار كنم ، ندارم . « و گروهى از بىنيازان نزد او آمدند و مرخصى خواستند و گفتند : ما را هم با ماندگان بگذار . پس خداى متعال گفت : * ( رضوا بان يكونوا مع الخوالف ) * [ 1 ] ، » خشنود شدند كه همراه بازماندگان باشند . « اينان : جد بن قيس و مجمع بن جاريه و خدام بن خالداند . پس رسول خدا بانان اذن داد و خداى متعال گفت : * ( عفا الله عنك لم اذنت لهم ) * ، [ 2 ] » خدا تو را بخشيد ، چرا بانان اذن دادى ؟ « رسول خدا در غره ماه رجب سال نه بيرون رفت و على را در مدينه جانشين گذاشت و زبير را بر پرچم مهاجران و طلحه را بر ميمنه و عبد الرحمن بن عوف را بر ميسره گماشت ، و زنان و كودكان براى وداع با او تا ثنيه رفتند ، پس آن را » ثنية الوداع « ناميد . رسول خدا رو به راه نهاد و مردم را تشنگى سختى رسيد پس گفتند : اى رسول خدا اگر خدا را ميخواندى بما آب ميداد . پس دعا كرد و خدا سيرابشان ساخت . رسول خدا در شعبان به تبوك رسيد ، پس يحنة بن روبه كشيش ايله نزد او آمد و تن به صلح داد و به او جزيه پرداخت و پيامبر براى او نامه اى نوشت ، آنگاه رسول خدا برگشت . پس اصحاب عقبه در كمين او نشستند تا شترش را رم دهند . پس به حذيفه گفت : نحهم و قل لهم لتنحن او لادعونكم باسمائكم و اسماء آبائكم و عشائركم ، » دورشان گردان و به آنان بگو بايد كنار رويد و گر نه شما را بنامهاى شما و نامهاى پدران و طايفه هاى شما البته صدا مىزنم . « پس حذيفه آنها را فرياد زد . رفتن رسول خدا در رجب بود و در ماه رمضان بازگشت و حذيفه ميگفت : راستى كه من نامهاشان و نامهاى پدران و قبيله هاشان را مىشناسم .

--> [ 1 ] س توبه ، ى 87 . [ 2 ] س توبه ، ى 43 .