اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

411

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و شايد الم و المص و الر و المر به تو داده شده است و اينها هفتصد [ و شصت ] و چهار سال است . روز خندق از مسلمانان شش نفر و از مشركان هشت نفر كشته شد . جنگ بنى قريظه [ 1 ] سپس بدنبال خندق جنگ بنى قريظه پيش آمد و اينان طايفه اى از جذام برادران نضيرند و گفته مىشود كه يهود شدنشان در روزگار عاديا بن سموئل بود ، سپس در كوهى بنام » قريظه « فرود آمدند و بان نسبت داده شدند و بقولى » قريظه « نام نياى آنها است . ميان اينان و رسول خدا قرار صلحى بود پس آن را شكستند و با قريش پيوستند . پس سعد بن معاذ و عبد الله بن رواحه و خوات بن جبير را پيش آنها فرستاد تا پيمان را بيادشان آوردند ليكن پاسخى زشت دادند . پس چون قريش روز خندق در هم شكسته شدند ، رسول خدا على را خواست و به او گفت : پرچم مهاجران را بسوى بنى قريظه پيش بر ، و گفت : شما را سوگند مىدهم كه نماز عصر را جز در بنى قريظه نخوانيد ، و درازگوشى از خود را سوار شد و چون نزديك آنان رسيد على بن ابى طالب او را ديدار كرد و گفت : اى رسول خدا ، نزديك مرو ! پس گفت گمان ميكنم اينان بد گفته‌اند . گفت : آرى اى رسول خدا ، و گفته مىشود كه با اشاره دست چنين و چنان گفت ، پس كوه شكافته شد تا او را ديدند و گفت : اى پرستشكنندگان طاغوت ، اى روهاى ميمونها و خوكها ، خدا با شما بكند و كرد . پس گفتند : اى ابو القاسم تو كه ناسزاگو نبوده اى ! پس شرم كرد و به پشت بازگشت ، كسى از مهاجران از رسول خدا وانماند و عموم انصار را بازگردانيد پس از بنى قريظه كشت ، سپس بقلعه ها پناه بردند و رسول خدا چند روزى آنان را محاصره كرد تا بداورى سعد بن معاذ انصارى تن دادند ، سعد در حال بيمارى حاضر شد و به او گفتند : بگو اى ابو عمرو و نيكى كن . پس گفت : سعد را آن

--> [ 1 ] ل : ص 52