اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
407
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
به او پيروزى دهد . « پس بهمراه مسلمانان كه هزار مرد بشمار آمدند بيرون رفت تا به احد آمدند و مشركان هم رسيدند و نبردى سخت كردند ، پس حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير رسولش كشته شد ، وحشى غلام جبير بن مطعم زوبينى به او انداخت و حمزه افتاد و هند دختر عتبة بن ربيعه او را مثله كرد و جگرش را شكافت و پاره اى از آن را گرفت و جويد و بينى حمزه را نيز بريد . پس رسول خدا سخت بر او بيتابى كرد و گفت : لن اصاب بمثلك ، » هرگز بمصيبتى مانند مصيبت تو گرفتار نخواهم شد . « و هفتاد و پنج تكبير بر او گفت . مسلمانان بهزيمت رفتند چنان كه رسول خدا تنها ماند و جز سه نفر يعنى على و طلحه و زبير با او باقى نماندند و منافقان گفتند محمد كشته شد . و عبد الله بن قمئه به دو ( سنگ ) انداخت كه در روى او اثر كرد ، و خالد بن وليد كه فرمانده ميسره مشركان بود ، ناگهان از شكاف كوه تاخت آورد و عبد الله بن جبير را با گروهى از تيراندازان مسلمانان كه رسول خدا آنان را بر آن شكاف گماشته بود ، كشت و ميان لشكر رسول خدا در آمد و شكست مسلمين از همين بود . خداى متعال گفته است : * ( اذ تصعدون و لا تلون على احد و الرسول يدعوكم فى أخراكم ) * [ 1 ] ، » هنگامى كه سخت پا بگريز نهاديد و به هيچ كس توجه نمىكرديد و پيمبر از پشت سر شما را مىخواند . « و خدا در آيه هايى از كتاب خود مسلمانان را مورد ملامت قرار داد ، شصت و هشت مرد از مسلمانان و بيست و دو مرد از مشركان كشته شدند سپس مشركان بازگشتند و خدا جمعشان را پراكنده ساخت . يك نفر يهودى آمد و بر در برجى كه زنان در آن بودند ايستاد ، حسان بن ثابت نيز با زنان بود پس يهودى فرياد زد : امروز جادوگرى باطل گشت . سپس آغاز بالا رفتن نمود پس صفيه دختر عبد المطلب گفت : اى حسان بسوى او فرود رو ، پس گفت خدايت رحمت كند اى دختر عبد المطلب ، اگر من از كسانى بودم كه با گردان
--> [ 1 ] س آل عمران ، ى 153 .