اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
408
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
درافتند ، همراه رسول خدا مىرفتم و نبرد مىكردم . پس صفيه شمشير و بقولى عمودى را برگرفت و بر يهودى نواخت و او را كشت سپس گفت : پايين رو و سلاح و جامه اش را بكن . گفت : مرا نيازى بسلاح و جامه اش نيست . و روايت شده است كه رسول خدا در روز احد براى صفيه سهمى قرار داد . چون فرداى روز احد شد ، رسول خدا فرمان داد و با دردمندى كه داشتند و زخمها كه برداشته بودند ، بيرون رفتند و رسول خدا نيز بيرون رفت تا به حمراء الاسد رسيد سپس به مدينه بازگشت و دشمنى را ديدار نكرد ، اينان همان كسانى هستند كه پس از زخم و جراحتى كه بدانها رسيد ، خدا و رسولش را اجابت نمودند . جنگ بنى نضير [ 1 ] سپس جنگ بنى نضير ، چهار ماه بعد از احد ، پيش آمد و آنان طايفه اى از جذام بودند جز آنكه يهودى شدند و در كوهى بنام » نضير « فرود آمدند و بنام آن ناميده شدند و همچنين ( بنى ) قريظه . رسول خدا پس از فرستادن كسى براى كشتن كعب بن اشرف يهودى كه ميخواست با رسول خدا نيرنگ كند ، نزد آنان فرستاد كه از خانه هاى خود بيرون رويد و مالهاى خويش را رها سازيد . پس عبد الله بن ابى بن سلول و ياران منافقش نزد آنان فرستادند كه بيرون نرويد چه ما شما را يارى مىكنيم . پس بيرون نرفتند . آنگاه رسول خدا بعد از عصر بسوى آنان رهسپار شد و با آنها نبرد كرد و گروهى از ايشان را كشت و عبد الله بن ابى [ بن ] سلول و يارانش ياريشان نكردند ، پس چون ديدند كه نيروى جنگ رسول خدا را ندارند ، خواستار صلح شدند و با آنها سازش نمود كه از سرزمين خويش بيرون روند و آنچه از بار و بنه شان ، شتر بكشد بردارند ليكن با خود طلا و نقره و اسلحه اى بيرون نبرند ، پس به شام كوچيدند و سلام بن [ . . . ] و يامين نضيرى اسلام آوردند و غنيمتهاشان ويژه رسول خدا بود پس آنها را در ميان مهاجران و تنها
--> [ 1 ] ل : ص 49 . ( در سال چهارم : سنة الترفيه )