اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
406
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
از عجم داد گرفت ، و بواسطه من يارى شدند . « روز ذى قار چهار يا پنج ماه پس از جنگ بدر بود . رسول خدا در مدينه قربانى كرد و مردم در دو عيدشان بنمازگاه رفتند و پيش از اين بيرون نرفته بود . عصاى كوچكى پيش روى پيغمبر بود و در مصلى با دست خود دو گوسفند و بقولى يك گوسفند سر بريد و از راهى رفت و از راهى ديگر بازگشت . جنگ احد [ 1 ] جنگ احد يك سال پس از بدر در شوال بود . قريش فراهم شدند و براى خون - خواهى كشته هاى بدر خود آماده گشتند و بمالى كه ابو سفيان آورده بود كومك جستند و گفتند : چيزى از آن را جز در جنگ محمد مصرف نكنيد ، پس عباس بن عبد المطلب خبر آنها را برسول خدا نوشت و نوشته را با مردى از جهينه فرستاد و پيغمبر هم ياران خود را از قضيه آگاه ساخت . مشركان كه شماره آنان سه هزار و فرمانده آنها ابو سفيان بن حرب بود از مكه بيرون آمدند ، و راى رسول خدا آن بود كه از مدينه بيرون نرود چه در خواب ديده بود كه شمشير او را شكافى است و شترى را براى او سر مىبرند و خود دست خويش را در زرهى محكم در آورد ، محمد اين خواب را چنان تعبير كرد كه جمعى از ياران او كشته مىشوند و مردى از خاندانش بشهادت مىرسد و زره همان مدينه است . پس انصار راى دادند كه بيرون رود و چون جامه جنگ پوشيد ، انصار امر را به خود او واگذاشتند و گفتند از مدينه بيرون نمىرويم ، فرمود : الآن و قد لبست لأمتى و النبى اذا لبس لأمته لا ينزعها حتى يقاتل و يفتح الله عليه ، » اكنون كه زره پوشيدهام ! با اينكه پيغمبر هر گاه زرهش را بپوشد ، آن را در نياورد تا نبرد كند و خدا
--> [ 1 ] ل : ص 47 . ( در سال سوم : سنة التمحيص ) .