اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
397
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خدا مصعب بن عمير را نزد آنها فرستاد و او بر اسعد بن زراره فرود آمد و مردم را به خداى عز و جل دعوت مىكرد و اسلام را بانها ياد ميداد و او نخستين مهاجر مدينه بود . سپس دوازده نفر از انصار نزد رسول خدا به مكه آمدند و او را ديدار كردند و اينان اصحاب عقبه اولى هستند پس به خدا ايمان آوردند و رسول خدا را تصديق كردند و به مدينه بازگشتند . در اين هنگام سخن از رسول خدا بسيار گفته ميشد و اسلام در مدينه آشكار شده بود ، در سال آينده گروهى از اوس و خزرج به مكه آمدند و هفتاد مرد و دو زن با رسول خدا ديدار كردند و اسلام آوردند و او را تصديق كردند و رسول خدا از آنان بيعت نساء گرفت ، پس از او خواستار شدند كه همراهشان به مدينه رود و گفتند هيچ مردمى به بدبختى امروز ما گرفتار نيستند و شايد خدا بواسطه تو ما را فراهم سازد و امر ما را اصلاح كند آنگاه كسى سرفرازتر از ما نخواهد بود ، رسول خدا بانان پاسخى نيكو داد و به مدينه بازگشتند و قوم خود را بسوى اسلام دعوت نمودند و اسلام تا آنجا در مدينه پيشرفت كرد كه خانه اى از خانه هاى انصار نماند جز آنكه نام رسول خدا در آن بنيكى برده مىشد . اينان از رسول خدا خواستند كه همراهشان به مدينه رود و با او پيمان نهادند كه عليه خويش و بيگانه و سياه و سرخ او را يارى كنند ، پس عباس بن عبد المطلب گفت : پدر و مادرم فداى تو باد بگذار تا من از اينان پيمان بگيرم . رسول خدا اين كار را به عمو واگذاشت و عباس از آنان عهدها و پيمانها گرفت كه او و كسانش را مانند جانها و كسان و فرزندان خويش نگهدارى كنند و در راه او با سياه و سرخ بجنگند و عليه خويش و بيگانه او را يارى دهند و رسول خدا تعهد كرد كه به اين پيمان وفادار بماند و جاى آنها نيز بهشت باشد . [ قسم دوم وقائع بعد از هجرت ] هجرت رسول خدا از مكه [ 1 ] قريش بر كشتن رسول خدا همداستان شدند و گفتند امروز كسى نيست كه
--> [ 1 ] ل ص : 39 .