اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

394

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

بيتاب شد ، سپس وارد شد و پيشانى راست او را چهار بار و پيشانى چپش را سه بار دست كشيد ، سپس گفت : يا عم ربيت صغيرا و كفلت يتيما و نصرت كبيرا فجزاك الله عنى خيرا ، » اى عمو مرا در كودكى پرورش دادى و در يتيمى كفالت كردى و در بزرگى يارى نمودى ، پس خدايت از من جزاى خير دهد . « و نيز گفت : اجتمعت على هذه الامة فى هذه الايام مصيبتان لا أدرى بايهما انا اشد جزعا ، » در اين روزها بر اين امت دو مصيبت فراهم گشته است كه نميدانم به كدام يك از آن دو بيتابترم . « و مقصودش مصيبت خديجه و ابو طالب بود . و از آن بزرگوار روايت شده است كه گفت : ان الله عز و جل وعدنى فى اربعة فى ابى وامى و عمى و اخ كان لى فى الجاهلية ، » همانا خداى عز و جل مرا درباره چهار نفر وعده داده است : درباره پدرم و مادرم و عمويم و برادرى كه در جاهليت داشتم . « عرضه داشتن رسول خدا خود را بر قبيله ها و رفتنش به طائف [ 1 ] پس از مرگ ابو طالب ، قريش بر رسول خدا گستاخ گشتند و در او طمع كردند و بارها بكشتنش تصميم گرفتند . رسول خدا در هر موسمى خود را بر قبيله هاى عرب عرضه ميداشت و با بزرگ هر قبيله اى سخن ميگفت و جز آنكه او را پناه دهند و از او دفاع كنند ، از آنها چيزى نمىخواست و ميگفت : لا اكره احدا منكم ، انما اريد ان تمنعونى مما يراد بى من القتل حتى ابلغ رسالات ربى ، » كسى از شما را مجبور نمىكنم و تنها خواهش من آنست كه مرا از كشته شدن نگهدارى كنيد تا پيامهاى پروردگارم را برسانم . « پس كسى او را نپذيرفت و مىگفتند : خويشان مرد او را بهتر ميشناسند . پس آهنگ قبيله ثقيف كرده به طائف رفت و به سه نفر برادر كه آن روز سروران ثقيف بودند يعنى عبد يا ليل بن عمرو و حبيب بن عمرو و مسعود بن عمرو برخورد كرد و خود را بر آنها عرضه داشت و از قريش نزد آنان شكايت كرد . پس يكى از آنها گفت :

--> [ 1 ] ل : ص 35 ، طبقات ابن سعد ج 1 ص 210 .