اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

369

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ابو طالب او را در نه سالگى به بصرى در سرزمين شام برد و گفت به خدا قسم تو را به ديگرى وانمىگذارم ، و فاطمه دختر اسد بن هاشم همسر ابو طالب و مادر همه فرزندانش ، رسول خدا را پرورش داد . و از رسول خدا روايت مىشود كه پس از وفات فاطمه كه زنى مسلمان و بزرگوار بود ، گفت : اليوم ماتت امى ، » امروز مادرم وفات كرد . « و او را در پيراهن خويش كفن كرد و در قبرش فرود آمد و در لحد او خوابيد . پس بان بزرگوار گفته شد : اى رسول خدا براى فاطمه سخت بيتاب گشته اى ؟ گفت : انها كانت امى اذ كانت لتجيع صبيانها و تشبعنى و تشعثهم و تدهننى و كانت امى ، » او براستى مادرم بود چه كودكان خود را گرسنه مىداشت و مرا سير مىكرد و آنان را گردآلود مىگذاشت و مرا شسته و آراسته مىداشت و مادرم بود . « چون رسول خدا بيست ساله شد ، نشانه ها در وى آشكار گشت و اهل كتاب در باره او سخن مىگفتند و امر او را در ميان مىگذاشتند و از حال او جستجو مىكردند و ظهور او را نزديك مىشمردند . پس روزى به ابو طالب گفت : يا عم انى أرى فى المنام رجلا ياتينى و معه رجلان فيقولان : هو هو ، و اذا بلغ فشانك به ، » اى عمو مردى را بخواب مىبينم كه همراه دو مرد نزد من مىآيد و آن دو مرد مىگويند : خود اوست ، پس هر گاه ( برسالت ) برسد مواظب او باش . و آن مرد سخن نمىگويد . پس ابو طالب گفتار او را براى بعضى از دانايان مكه بازگفت و چون برسول خدا نگريست ، گفت : اين ، روح پاك ، و اين هم به خدا قسم پيمبر پاكيزه گشته است . پس ابو طالب به او گفت : فاكتم على ابن اخى لا تغر به قومه و الله انما قلت لعلى ما قلت و لقد انبانى ابى عبد المطلب بانه النبى المبعوث و أمرنى ان استر ذلك لئلا يغرى به الاعادى . اكنون امر برادرزاده‌ام را كتمان كن و قريش را بر او مشوران به خدا قسم كه من خود آنچه را گفتى به على گفته‌ام و پدرم عبد المطلب مرا خبر داده است كه او پيغمبر برانگيخته خداست و مرا فرموده است