اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

321

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

من عندك الطارف و التليد ان شئت الهمت بما تريد « خدايا تويى پادشاه ستوده و تويى پروردگارم كه آغازكننده و بازآورنده اى ، نو و كهنه هر دو از نزد تو است اگر بخواهى هر چه را اراده دارى الهام مىكنى . » پس دو تير سفيد براى كعبه بيرون آمد [ 1 ] و گفت پروردگارم مرا خبر مىدهد كه تمام مال براى او است . پس كعبه را بدان زينت نمود و آن را تخته هايى بر در كعبه قرار داد و اول كسى بود كه كعبه را زينت كرد . و چون قريش آنچه را عبد المطلب بدست آورده بود ديدند بر او رشك بردند و گفتند : همانا ما با تو شريكيم چه اين ، چاه پدر ما اسماعيل است . پس گفت : اين چيزى است كه تنها مراست نه شما را . پس او را بمحاكمه نزد كاهنه بنى اسد بردند و او بنفع عبد المطلب عليه قريش حكم داد . برخى از آنان روايت كرده‌اند كه آب عبد المطلب و آبهاى قريش در بين راه تمام شد و بيم هلاكت داشتند ، پس عبد المطلب گفت : هر كدام از ما براى خود گورى بكند و در آن بنشيند تا مرگ او فرارسد و چنين كردند . آنگاه گفت : اين زبونى است كه خود را با دست خويش به هلاكت بسپريم ، چه بهتر كه سوار شويم و در جستجوى آب برآييم . پس چون بر شتر خويش نشست در زير سينه شترش چشمه آبى جوشش گرفت و گفت : آب برداريد . پس گفتند : راستى كه خدا بر ما حكم كرد و نيازى نيست كه با تو دشمنى نماييم . پس بازگشتند . و چون قريش ديد كه عبد المطلب برترى و بزرگوارى را بدست آورد ، خواستار شد تا بعضى از آنها با بعضى همپيمان شوند و بدين جهت عزت و سرفرازى يابند . نخستين طايفه اى كه آن را خواست ، بنو عبد الدار بود كه چون وضع عبد المطلب را ديد ( به اين فكر افتاد ) ، پس بنى عبد الدار نزد بنى سهم رفتند و گفتند : ما را در مقابل

--> [ 1 ] دو تير زرد بر دو آهو بره براى كعبه ، و دو تير سياه بر شمشيرها و زره ها بنام عبد المطلب بيرون آمد ، و دو تير قريش كه سفيد بود چيزى نبرد ( سيره ج 1 ص 158 ) .