اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
320
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
زير آن . پس ما را از اين مالى كه خدا به تو داده است ببخش ، چه اين چاه پدر ما اسماعيل است ، پس ما را با خود شريك گردان . گفت : همانا من براى مال مامور نشدم بلكه براى آب مامور گشتهام ، پس مرا مهلت دهيد . آنگاه پيوسته حفر مىكرد تا باب رسيد و آب فراوان گشت . ( پس تكبير گفت ) سپس گفت : آب آن تمام نمىشود . و بر سر آن حوضى ساخت و از آب پرش ساخت و فرياد كرد : بشتابيد بسوى آب گواراى فراوان ، كه على رغم دشمنان به من داده شد . قريش آن حوض را تباه مىساخت و مىشكست . پس عبد المطلب در خواب ديد كه برخيز و بگو : خدايا من آن را براى شستشوكننده اى حلال نمىكنم ليكن براى آشامنده اى كه برسد . پس عبد المطلب برخاست و آن را گفت و ديگر هيچكس آن حوض را تباه نمىساخت مگر آنكه در همان ساعت بدردى گرفتار مىشد . پس آن را واگذاشتند . و چون آب براى او رو به راه گشت شش چوبه تير خواست . پس دو تير سياه را براى خدا و دو تير سفيد را براى كعبه و دو تير قرمز را براى قريش قرار داد ، سپس آنها را بدست خود گرفت و رو به كعبه ايستاد [ سپس ] با تيرها قرعه زد و مىگفت : يا رب انت الاحد الفرد الصمد ان شئت الهمت الصواب و الرشد و زدت فى المال و اكثرت الولد انى مولاك على رغم معد « پروردگارا تويى يگانه يكتاى صمد كه اگر بخواهى حق و راستى را الهام مىكنى و مال را مىافزايى و فرزند را بسيار مىكنى ، همانا من على رغم قبيله معد بنده توام . » سپس در قرعه دو تير سياه براى خدا بيرون آمد ، پس گفت : پروردگار شما مىگويد كه آن مال من است . سپس تيرها را بهم زد و مىگفت : لاهم انت الملك المحمود و انت ربى المبدى المعيد