اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

287

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

خندف بيرون رفت و در زمين مىگشت تا از غصه هلاك شد [ 1 ] . مرگ الياس روز پنجشنبه بود پس خندف بر او مىگريست و هر گاه خورشيد آن روز طلوع مىكرد تا غروب آن اشك مىريخت و » مثل « شد . به مردى از اياد كه زنش مرده بود گفتند چرا بر زنت گريه نمىكنى ؟ پس ( اين دو شعر را ) گفت : و لو انه اغنى بكيت كخندف على الياس حتى ملها السر تندب اذا مونس لاحت خراطيم شمسه بكت غدوة حتى ترى الشمس تغرب » اگر سودى داشت گريه مىكردم مانند خندف كه تا توان داشت بر الياس مىگريست ، هنگامى كه اشعه خورشيد روز پنجشنبه ( مونس ) مىتابيد از بامداد تا غروب خورشيد گريه مىكرد . « و از گفتن » مونس « روز پنجشنبه را قصد داشت زيرا كه عرب در اين زمان روزها ( ى هفته ) را بجز اين نامهايش مىناميد [ 2 ] ، يكشنبه را » اول « ، دوشنبه را » اهون « سه شنبه را » جبار « ، چهارشنبه را » دبار « پنجشنبه را » مونس « جمعه را » عروبه « و شنبه را » شيار « مىناميدند [ 2 ] . براى روزهاى ماه نيز ده نام داشتند كه هر سه شبى به يك نام ناميده ميشد : سه شب اول ماه » غرر « سپس » نفل « سپس » تسع « سپس » عشر « سپس » بيض « سپس » ظلم « سپس » خنس « سپس » حنادس « [ 4 ] سپس » محاق « و شب آخر كه ماه پنهان باشد » سرار « نام داشت . [ 1 ] محرم را » مؤتمر « صفر را » ناجر « ربيع الاول را » خوان « ربيع الآخر را

--> [ 1 ] از امثال عرب است : » احزن من خندف « ( سيره حلبى ج 1 ص 20 ) . [ 2 ] تاريخ آداب اللغه ج 1 ص 186 . [ 3 ] شاعر عرب گويد : آمل ان اعيش و ان يومى به اول او باهون او جبار او المردى دبار فان أفته فمونس او عروبة او شيار مروج الذهب ج 2 ص 207 [ 4 ] بعضى » حنادس « را بر شش شب مىگفته‌اند ( مروج الذهب ج 2 ص 210 .