اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

265

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شراب پنهان بسرمىبرى ؟ دختر قين بن جسر براى تو خوانندگى مىكند و هنگام تشنگى جام شرابت آماده است . اگر تو ( بجاى من اسير بودى ) و خدا نكند ، آنگاه ( قبيله ) معد دانسته بودند كه چه ميگويم ، و اگر هم از ميان بروم ( با كم نيست چه ) بقوم خود امتحانى دادم كه همه اش نيكو و شايسته بود ، و در جستجوى بزرگواريها كوتاهى نكردم ، پس ( چه باك ) كه مرگم زود يا دير برسد . « پس برادر و پسرش و كسانى كه با آنها بودند برخاسته نزد كسرى آمدند و راجع به عدى با او سخن گفتند . كسرى به نعمان نوشت و او را فرمود تا عدى را رها كند و كسى را هم نزد نعمان فرستاد . ابى بن زيد از فرستاده خواست كه اول نزد عدى رود ، فرستاده هم پيش از همه نزد عدى رفت . عدى به او گفت : اگر از من جدا شوى كشته ميشوم . گفت : هرگز نعمان جرأت نافرمانى كسرى را ندارد . نعمان از رفتن فرستاده كسرى نزد عدى آگاه شد و چون فرستاده از نزد عدى بيرون آمد كسى را فرستاد تا او را بكشد . فرستاده نعمان بالشى بر روى او نهاد تا مرد . سپس نعمان به فرستاده كسرى گفت : عدى مرده است و او را بعطا و جايزه اى نواخت و از او پيمان گرفت به كسرى نگويد كه عدى را زنده ديده است ، آنگاه به كسرى نوشت كه عدى مرده است . كسرى بجستجوى دخترى بود كه داراى صفاتى نامبرده باشد و يافت نميشد ، پس عمرو بن عدى بن زيد كه براى كسرى نامه ها را ترجمه ميكرد گفت : پادشاها نزد بنده ات نعمان دخترانى و خويشانى است بهتر از آنچه شاه ميجويد ليكن نعمان به پادشاه اعتنايى ندارد و خود را بهتر از او گمان مىبرد . پس كسرى نزد نعمان فرستاد تا دختر خود را نزد او فرستد و همسر كسرى گردد . نعمان بفرستاده گفت : آيا در عين ( گاوان ) عراق و پارس خواسته شاه بدست نمىآيد ؟ چون فرستاده باز گشت و گفته نعمان را به كسرى بازگفت ، كسرى گفت مقصود او از » عين « چيست ؟