اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

266

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

عمرو بن عدى بن زيد گفت » گاوان « را خواسته است تا دختر خود را بشاه ندهد . پس كسرى خشم گرفت و گفت : بسا چاكرى كه بيش از اين گستاخ گشته سپس كارش بنا بودى كشيده است . اين سخن به نعمان رسيد و آماده گشت ، كسرى يك ماه به او كارى نگرفت سپس نوشت تا بدربار آيد و نعمان كه مقصود او را دانسته بود سلاح خود را و هر چه توانست همراه برداشت و بكوهستان [ 1 ] قبيله طى رفت و چون سعدى دختر حارثه ، زن نعمان بود ، نعمان از قبيله طى خواست كه او را از كسرى نگهدارى كنند . گفتند : ما را نيروى نبرد با كسرى نيست . نعمان از نزد آنها رفت و عرب از پذيرفتن او امتناع داشتند تا آنكه در وادى » ذى قار « [ 2 ] ميان قبيله بنى شيبان [ 3 ] فرود آمد و هانى بن مسعود بن عامر بن عمرو بن ابى ربيعة بن ذهل بن شيبان را ديد و سلاح و دختر و خانواده خود را نزد او نهاد و خود پيش كسرى رفت و بر در كاخ او فرود آمد . بامر كسرى او را در بند كرده به خانقين بردند . عمرو بن عدى ابن زيد ، نعمان را ديد و به او گفت اى نعيم ( از نظر تحقير ) براى تو بندهايى بسته‌ام كه ( جز ) كره اسب سرمست آن را پاره نكند [ 4 ] . نعمان گفت اميدوارم آن را باسبى توانا بسته باشى . چون نعمان را به خانقين بردند او را زير پاى پيلان انداختند و فيلها او را لگدكوب كرده كشتند ، پس كشته او را پيش شيرها انداختند تا او را خوردند . [ 5 ]

--> [ 1 ] مراد از » جبلان « دو كوه طى : اجا و سلمى مىباشد ( مراصد ) . [ 2 ] » ذو قار « آبگاهى است براى قبيله بكر بن وائل نزديك كوفه ( مراصد ) . [ 3 ] بنو شيبان ، تيره اى است از قبيله بكر بن وائل ( ايام العرب فى الجاهليه ص 415 ) . [ 4 ] براى تو بندى بسته‌ام كه كره اسب سرمست آن را پاره نمىكند ( كامل ج 1 ص 289 ) . [ 5 ] با اختلاف زيادى كه در اسامى و ترتيب تاريخى ملوك آل نصر مشاهده مىشود . مسعودى مىگويد پادشاهان حيره از بنى نصر و جز آنها از عرب و عجم بيست و سه نفر بودند كه در مدت ششصد و بيست و دو سال و هشت ماه سلطنت كردند و حمزه اصفهانى بيست و پنج پادشاه را نام مىبرد كه در مدت 623 سال و يازده ماه سلطنت داشته‌اند ( مروج الذهب ج 2 ص 104 ، تاريخ حمزه ص 75 ) .