اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
256
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
وثوق و اطمينان زباء بكمال رسيد قصير نزد عمرو رفت و گفت مردان را در صندوقها جاى ده . پس چهار هزار مرد با شمشيرها بر دو هزار شتر بار كرد و به شهر آن زن در آورد ، عمرو هم در ميان اين عده بود . صندوقها را در خانه هاى اصحاب زباء پراكنده ساخت و چندين صندوق را بكاخ خود زباء برد و چون شب فرارسيد بيرون آمدند و زباء را با بسيارى از مردان كشورش كشتند . عمرو بن عدى پنجاه و پنج سال سلطنت كرد [ سپس » امرى القيس بن عمرو « سى و پنج سال ] ، آنگاه برادرش : » حارث « ابن عمرو هشتاد و هفت سال ، سپس : » عمرو « بن امرئ القيس بن عمرو بن عدى چهل سال ، و بعد از او » منذر « بن امرء القيس كه او را » محرق « گويند براى آنكه مردمى را كه با او جنگيدند گرفت و سوزانيد و براى اين » محرق « ناميده شد ، سپس » نعمان « پادشاه شد ، او است كه » خورنق « را ساخت [ 1 ] و روزى در حالى كه نشسته بود و فرات و نخلها و باغها و درختهاى كنار آن را پيش روى خود تماشا مىكرد به ياد مرگ افتاد و گفت با رسيدن مرگ و جدايى از دنيا اينها را چه سودى است ؟ پس راه عبادت در پيش گرفته از پادشاهى كناره كرد . عدى بن زيد در اين اشعار او را قصد كرده است : و تفكر رب الخورنق اذا شرف يوما و للهدى تفكير سره حاله و كثرة ما يملك و البحر معرض و السدير فارعوى قلبه و قال و ما غبطة حى الى الممات يصير [ 2 ] » درباره صاحب كاخ خورنق انديشه كن ، هنگامى كه چشم ( بجلال پادشاهى )
--> [ 1 ] بانى خورنق : نعمان بن منذر ، فارس حلميه ( مروج الذهب ج 2 ص 98 ) نعمان بن امرى القيس بن عمرو بن امرئ القيس ( حمزه ص 68 ، كامل ج 1 ص 233 ) . [ 2 ] ( تاريخ حمزه ص 69 اغانى ج 2 ص 115 ) .