اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

209

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رفت آنگاه به رومى حمله برد و او را با شمشير خود به دو نيم كرد ، خسرو خنديد و گفت » زه « . برادر پادشاه روم بخشم آمد و گفت خوشحال شدى كه مرد و سردار ما كشته شد ؟ خسرو گفت نه ، ليكن سردار شما به من گفت بنده اى كه پادشاهيت را ربوده است كجا است ، خواستم بدانى كه اين بنده هر روزى چندين ضربت مىزند كه همه اينطور است . كار جنگ به سختى كشيد تا آنكه خسرو شكست يافته بكوهى بالا رفت و نزديك به هلاكت رسيد . سپس لشكر خسرو جنبشى كردند و بهرام چوبين شكست يافته پا بگريز نهاد و با شتاب نزد خاقان تركستان رفت . بار ديگر پادشاهى خسرو پرويز رو به راه شد ، پس نامه اى به پادشاه روم نوشت و او را به پيروزى خود بشارت داد ، امپراطور دو جامه صليبدار براى خسرو هديه كرد و خسرو آنها را پوشيد . پس پارسيان گفتند او كيش نصرانى گرفته است ، آنگاه خسرو درباره نصرانيان نوشت كه بايد مورد اكرام و احترام و نيكى باشند و آنچه در ميان خسرو و روميان از پيوند و پيمان و آشتى واقع شده بود كه پيش از او سابقه ندارد بازگفته شود . خالوى كسرى » بندى « بر تيادوس برادر پادشاه [ روم ] حمله برده سنگى بر سر او كوبيد و فتنه اى بپاشد ، برادر امپراطور گفت يا بايد [ كه ] » بندى « را به من تسليم نمايى يا فتنه از سر گرفته شود ، پس خسرو او را آرام ساخت . بهرام چوبين بكشور تركستان رسيد و خاقان مقدمش را گرامى داشته به او نيكى نمود . خاقان را برادرى بود بنام » بغارس « [ 1 ] كه با او مدارا ميكرد ، بهرام او را ديد و به خاقان گفت چگونه اين برادر بر تو چنين گستاخ گشته است ؟ برادر خاقان سخن بهرام را شنيد و او را بزورآزمايى دعوت نمود ، بهرام گفت هر گاه بخواهى بيا . پس خاقان شاه تركان تيرى به برادرش و تيرى به بهرام داد و آن دو را بصحرا فرستاد ، برادر خاقان بهرام را هدف قرار داد و تير او اصابت كرد و سلاح بهرام را چاك زد ،

--> [ 1 ] » بغاوير « ( اخبار الطوال ص 93 ) .