اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
208
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
رسيد و خسرو با حيله خالوى خود بندى نجات يافت و رفت تا به رها رسيد ، بندى را گرفتند و نزد بهرام بردند و زندانيش كرد ، سپس از حبس گريخت و به آذربايجان رفت . كسرى به قصد دربار » مورق « [ 1 ] پادشاه روم به رها رفت ، حاكم رها او را نگه داشت و به مورق پادشاه روم نوشت كه خسرو باميد يارى او آمده است ، امپراطور روم با اصحاب خود درباره خسرو مشورت كرد ، و آنها مختلف جواب دادند ، پادشاه روم خسرو را پذيرفت و دختر خود را به او داد و لشكر عظيمى همراه او ساخت با شرايطى كه پس از فيروزى عمل نمايد ، كسرى سه نفر از ياران خود را نزد موريس فرستاد تا هر چه خواست از آنها پيمان گرفت آنگاه دختر خود و لشكر را بفرماندهى برادرش » ثيادوس « [ 2 ] و همراهى مردى كه بجاى هزار مرد بود نزد كسرى فرستاد ، كسرى بعد از عروسى با دختر پادشاه روم با لشكرش به طرف آذربايجان رفت ، خالوى او بندى هم پيش از اين بانجا رفته بود و چون از آمدن خسرو آگاه شد با لشكرى گران او را ديدار كرد ، بهرام چوبين با خبر يافتن از لشكرهايى كه براى خسرو فراهم گشته است نامه هايى به سران ياران خسرو نوشت كه در آنها روش بد ساسانيان و رفتار يكايك آنان را نوشته ياران خسرو را به يارى خود دعوت كرده بود . نوشته ها ، پيش از رسيدن بدست ديگران ، بدست خسرو افتاد ، خسرو از طرف اصحاب خود جوابهاى درشت به بهرام نوشت و فرستاده را باز گرداند ، پس بهرام بجنگ خسرو بيرون شد تا به آذربايجان آمد و جنگ سختى كرد و بسيارى از طرفين كشته شدند . مرد رومى كه با هزار مرد برابر بود آماده جنگ شد و به كسرى گفت اين بنده ات كه پادشاهى تو را ربوده است كجا است تا او را بكشم ؟ گفت آنكه بر اسب ابلق سوار است . رومى بر بهرام حمله برد و بهرام واپس
--> [ 1 ] موريس ( موريكيوس ) . [ 2 ] بگفته دينورى » ثيادوس « پسر قيصر بود ( اخبار الطوال ص 90 ) .