اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

207

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آگاه شد به آذربايجان گريخت و مرزبانان و بزرگان آنجا بر او گرد آمدند و با او به پادشاهى بيعت كردند ، هرمز لشكرى بفرماندهى مردى بنام » آذينجشنس « [ 1 ] بجنگ بهرام فرستاد ، در بين راه مردى كه آذينجشنس او را از زندان در آورده همراه خود ساخته بود او را كشت و لشكرش پراكنده شدند . پس از كشته شدن آذينجشنس كار هرمز به سستى كشيد و لشكريان كه بر او خشمناك و از سلطنت او ناراضى بودند گستاخ شدند پس به پرويز پسرش نوشتند و او با لشكرى از آذربايجان رسيد ، هرمز را خلع كردند و پرويز را به پادشاهى برداشتند ، هرمز را گرفته كور كردند و بزندان انداختند ، چند روزى در حبس بود تا روزى پسرش [ بر او ] وارد شد و با او سخن گفت ، هرمز به خسرو گفت كسى را كه با من چنين كرد بكش ، در اين موقع امر كشور بدست بندى و بسطام [ 2 ] دو خالوى پرويز افتاده بود . هرمز دوازده سال سلطنت كرد . [ 3 ] چون كار پرويز رو به راه شد و از حركت بهرام چوبين به طرف خود آگاه گشت با لشكرش و دو خالويش بندى و بسطام [ 4 ] بجنگ بهرام بيرون شد تا در نهروان او را ديدار كرد و با او سخن گفت و او را بيم داد ، بهرام در پاسخ خسرو سخت درشتى كرد . » كردويه « برادر بهرام همراه خسرو پرويز بود ، بالاخره بهرام پيروز شد و لشكر خسرو پراكنده گشته او را تنها گذاشتند . خسرو گريخت و در بين راه دو خالويش بندى و بسطام بازگشتند و پدرش هرمز را كشتند آنگاه در راه به خسرو ملحق شدند ، خسرو رو بگريز ميرفت تا حال او بد شد و سختى و بيتابيش بنهايت رسيد در اين حال خوراكى خواست و جز نان جو فراهم نگشت ، لشكر بهرام از پشت سر

--> [ 1 ] يزدان جشنس ( اخبار الطوال ص 83 ) يزدگشنسپ ( ايران در زمان ساسانيان 159 ) . [ 2 ] بندويه و بسطام ( اخبار الطوال ص 83 ) . [ 3 ] 579 - 590 م . [ 4 ] وندوى ( بندوى ) - وستهم ( ايران در زمان ساسانيان ص 465 ) .