اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
206
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
زد و جنگ سختى در ميان آن دو واقع شد ، آنگاه بهرام بر او شبيخون زد و او را شكست داد و تعقيب كرد تا در قلعه اى محاصره اش نمود ، برموذه امان خواست به شرط آنكه از خود هرمز باشد ، بهرام به هرمز نوشت ، هرمز جواب مساعد داد و امان نامه اى فرستاد تا بهرام براى پسر خاقان بفرستد ، برموذه از قلعه بدر آمد و نزد هرمز رفت ، هرمز قبلا كسانى را نزد بهرام فرستاده بود ، چون برموذه بدربار هرمز رسيد هرمز او را گرامى داشت و با او نيكى كرد و او را با خود بالاى تخت نشانيد . آنگاه برموذه هرمز را از مالهاى فراوان و گنجهاى بسيارى كه بدست بهرام آمده و امر آنها را از فرستادگان بهرام پوشيده داشته است آگاه ساخت ، فرستادگان را نيز از خيانت بهرام و اينكه كمى از بسيار فرستاده است آگاه نمود ، پس هرمز نامه اى به بهرام نوشت و او را فرمود تا مالهايى را كه در دست اوست بفرستد ، بهرام بخشم آمد و لشكريان خود را از نامه هرمز با خبر ساخت ، به هرمز بسى زشت و ناروا گفتند و آنگاه بهرام و همه لشكريانش او را خلع كردند ، چون هرمز با خبر گشت ، نگران شد و در نامه اى از بهرام و لشكريانش معذرت خواست ، بهرام و لشكرش گفته هرمز را نپذيرفتند ، آنگاه بهرام سبدى كه كاردهاى سركجى در آن بود نزد هرمز فرستاد و هرمز با ديدن آنها دانست كه بهرام ياغى گشته است پس كجيهاى كارد را بريد و آنها را به او بازگرداند ، بهرام مقصود شاه را دانسته نزد خاقان پادشاه ترك فرستاده خواستار صلح شد به شرط اينكه همه زمينهاى تركستان را كه گرفته است به خاقان باز دهد آنگاه بهرام به رى آمد و براى بهم زدن ميان هرمز و پسرش خسرو پرويز دست به كار شد ، هرمز از پيش به پسرش بدبين بود و خبر يافته بود كه كسانى او را واداشتهاند كه بر پدرش بتازد ، بهرام پولهاى نقره زيادى بنام خسرو پرويز سكه زد و آنها را به پايتخت هرمز فرستاد و بدست بسيارى از مردم رسيد ، هرمز خبر يافت و سخت نگران شد و خواست پسرش خسرو پرويز را زندانى كند ، چون پرويز از تصميم پدر