اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

202

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

او را در ميان فرشى پيچيد و روى شانه غلام نيرومندى از محبس در آورد . قباد گريخت [ 1 ] و بكشور » هياطله « روى نهاد ، چون به » ابرشهر « رسيد بر مردى فرود آمد و مهمان او شد و از او خواست كه زنى براى قباد بخواهد ، پس دخترى نزد قباد آورد و قباد با او درآميخت و از حسن و جمالش در شگفت شد . آنگاه نزد شاه هياطله رفت و يك سال پيش او ماند تا لشكرى با او همراه كرد . قباد در برگشتن به ابرشهر آمد و از مردى كه بر او فرود آمده بود پرسيد آن دختر را چه كردى ؟ دختر را نزد قباد آورد و او پسرى بسيار زيبا زاييده بود ، قباد او را انوشروان ناميد . پس بكشور خود رهسپار شد و پادشاهى را بدست گرفت و نيرومند و با شوكت شد . قباد با روميان جنگيد ، [ 2 ] شهرها ساخت و ناحيه ها را آباد نمود . آنگاه فرزند خود انوشروان را وليعهد خويش كرد ، او را فراخواند و نيكو وصيت نمود و آنچه مورد نيازش بود به او شناساند ، پادشاهى قباد چهل و سه سال بود . [ 3 ] انوشروان پسر قباد پس از پدر پادشاهى يافت و خبر مرگ قباد را براى مردم كشور نوشت آنگاه آنها را وعده نيكى داد و بانچه خيرشان در آن است امر فرمود و خيرخواهى و فرمانبرى را در عهده آنها نهاد ، مخالفين خود را بخشيد و مزدك را كه مىگفت بايد زنان و اموال مردم مشترك باشند [ 4 ] و نيز زردشت بن خركان را كه در كيش مجوسى بدعت نهاده بود و ياران اين دو را كشت [ 5 ] . مردمان بزرگ و با شخصيت را

--> [ 1 ] قباد بهمدستى زنش از محبس فرار كرد ( ايران قديم ص 174 ) . [ 2 ] جنگ اول قباد با روم از 503 تا 513 ميلادى طول كشيد ، ( در امپراطورى » آناستاس « ) ، جنگ دوم كه در امپراطورى ژوستن و ژوستىنين بود بمرگ قباد منتهى شد . [ 3 ] 487 - 531 م . [ 4 ] مزدك پسر بامداد از اهل نيشابور بود و گرويدن قباد به او از راه سياست و براى كاستن از نفوذ نجبا و روحانيان بود ، بعد كه قباد به مقصود خود رسيد بقلع آنها پرداخت ( ايران قديم ص 176 ) . [ 5 ] زردشت حامى مزدك پسر خورگان و از مردم پسا ( فساى فارس ) بوده ( ايران در زمان ساسانيان ص 361 ) .