اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
201
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كشت و لشكرش را پراكنده ساخت [ 1 ] . فيروز پادشاه شد و در زمان او مردم بقحطى و گرانى و گرسنگى سختى گرفتار شدند ، چشمه ها و نهرها خشكيد و سه سال بدين حال گذشت سپس ارزانى و فراوانى در كشور پديد آمد . فيروز براى جنگ با پادشاه ترك با آنكه قرار صلحى در ميان بود لشكر كشيد ، چون نزديك تركستان رسيد پادشاه تركها كس نزد او فرستاد تا بازگردد و بقرارى كه بوده است وفا كند ، فيروز نپذيرفت ، پس شاه تركان خندقى عميق در سر راه لشكرش كنده روى آن را پوشيد ، فيروز چون نزديك رسيد لشكر خود را براى جنگ آماده ساخت و ندانسته در خندق فرورفت و خود و لشكريانش در آن تلف شدند ، [ 2 ] پادشاه تركان همه دارايى فيروز و خواهرش را نيز غنيمت گرفت . پادشاهى فيروز بيست و هفت سال بود . چون ايرانيان از كشتن فيروز با خبر شدند بر آنها گران آمد و يكى از بزرگان - شان بنام » سوخرا « [ 3 ] با لشكرى و جمعيتى رفت و با پادشاه تركان روبرو شد و او را در جنگ بتنگ آورد . شاه ترك ، سوخرا را به صلح دعوت نمود به شرط آنكه هر چه را از خزاين فيروز ربوده است و خواهرش را با [ اسيران از ] يارانش پس بدهد ، اين صلح بانجام رسيد و سوخرا بازگشت . پس از فيروز » بلاش « پسرش چهار سال پادشاه بود [ 4 ] . سپس برادرش » قباد « پسر فيروز پادشاه شد و چون كودك بود تدبير كشور را به سوخرا واگذاشت ، اما پس از رسيدن به حد بلوغ كار سوخرا را در اداره كشور نپسنديد و او را كشت آنگاه » مهران « را پيش داشت . سپس پارسيان قباد را از پادشاهى خلع و حبس كردند و برادرش » جاماسب « پسر فيروز را به پادشاهى برداشتند ، قباد در زندان و برادرش پادشاه بود ، تا آنكه خواهر قباد داخل زندان شد و رئيس زندان را كه متعرضش گرديد بعذر اينكه حايض است بوعده اى اميدوار ساخت آنگاه وارد زندان شد و يك روز نزد قباد ماند ، سپس
--> [ 1 ] 457 - 459 م . [ 2 ] 459 - 483 م ، پادشاه هياطله » خشنواز « بود . [ 3 ] زرمهريا سوخرا از خانواده بزرگ قارن كه اصلا شيرازى و حكمران ايالت سگستان بود . [ 4 ] 483 - 487