اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

190

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و نسطور با همه آنها مخالفت كرد و گفت مسيح دو گوهر و دو وجود است ، او بگوهر و كيان خود خداى تمامى است ، پدر خدا زاييد نه انسان و مادر انسان زاييد نه خدا ، » قريلس « به او گفت اگر چنان باشد كه تو گفتى پس هر كه مسيح را پرستش كند گنهكار است چون هم قديم و هم محدث را پرستش كرده است و هر كه عبادتش را رها كند باز كافر است چون همانطور كه پرستش حادث را ترك كرده است پرستش قديم را هم ترك نموده است و كسى كه خدا را نه انسان را پرستش نمايد مسيح را پرستش نكرده است زيرا او از يك جهت بدون جهت ديگر مسيح گفته نمىشود . قريلس با اين بيان همه اهل مجلس را قانع كرد تنها بطريق انطاكيه با او مخالفت نمود . نسطور گفت بطريق انطاكيه هم بگفته من قايل است ، آنگاه نسطور به زمين عراق گريخت و نسطوريان در عراق فراهم شدند و بجاى بطريق ، جاثليق را برياست خود برداشتند آنگاه پراكنده شدند ، تيدوسوس اصغر بيست و هفت سال پادشاهى كرد . [ 1 ] پس » مرقيانوس « به پادشاهى رسيد و اجتماع چهارم در زمان او بود به اين سبب كه » طرسيوس « بطريق يعقوبيان گفت مسيح يك گوهر و يك سرشت است و نصارى سخنش را انكار كردند آنگاه ششصد و سى اسقف در قسطنطينيه فراهم آمدند و با » طرسيوس « مناظره كرده به او گفتند اگر مسيح چنان كه تو گفتى يك سرشت باشد پس طبيعت قديم همان طبيعت حادث است و هر گاه قديم و حادث يكى باشد پس آنكه پيوسته بوده همان است كه نبوده . بطريق از گفته خود برنگشت و بركنارش كردند ، او پزشك بود و به اسكندريه مصر رفت و همانجا مقيم شد . پادشاهى » مرقيانوس « پنج سال بود . بعد از او » اليون « و » اسمون « [ 2 ] هيفده سال سلطنت كردند سپس » زنون « هيجده سال ، آنگاه » انسطاسيوس « بيست و هفت سال پادشاهى كرد .

--> [ 1 ] چهل و دو سال ( تاريخ حمزه ص 47 ، التنبيه و الاشراف ص 127 ، كامل ص 190 ) . [ 2 ] ليون كبير 16 سال ، و ليون صغير پسرش يك سال ( تاريخ حمزه ص 47 ، التنبيه و الاشراف ص 130 ) .