اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
181
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
علمى است و نه معلومى بدليل اختلاف مردم و اثبات هر يك خلاف ديگرى را ، و نيز مىگويند : گفته هاى مردم را ديديم كه با هم اختلاف دارد و اتفاقپذير نيست در حالى كه بر يك چيز اتفاق دارند و آن اينست كه حق يكى است و اختلاف ندارد و باطل پراكنده است و نامربوط و اين اتفاقشان دليل است كه آنها با اختلاف به حق نرسيدهاند و با اين اعتراف اميدى در رسيدن به حق نيست مگر نزد بعضى و يافتن آن هم بيكى از دو راه است : يا تسليم مدعى شدن يا هم سخنش را مورد رسيدگى قرار دادن ، راهى به اول نيست زيرا كه همه را مانند هم يافتهايم و از دو راه نمىتوان آنها را تصديق نمود يكى آنكه هر يك ديگرى را تكذيب مىنمايد ديگر آنكه همه را اجماع است بر اينكه همه به حق نرسيدهاند پس ناچار بايد حقيقت مدعاى هر يك را رسيدگى كرد و چون به اين كار دست برديم آنها را چنان يافتيم كه با هم برابرند گاهى اين و گاهى آن پيروز مىگردد بىآنكه اين را بر آن فضلى و مزيتى باشد بىشركت ديگرى ، يا نيازى و نقصى باشد كه ديگرى را نباشد پس چون حق را در نزد همه و نزد بعضى نيز نه از راه تسليم و نه از راه برهان نيافتيم ديگر جايى نماند كه علم را در آنجا بيابيم و راهى نيست كه از آن به حق برسيم ، در نتيجه حكم كرديم كه نه علمى است و نه معرفتى چه اگر چيزى باشد بايد باتفاق يا اختلاف معلوم گردد مثلا اگر كسى غايب است و كسى گفت او غايب است راست گفته است و هر گاه ديگرى گفت او حاضر است دروغ مىگويد و قطعا حق نزديكى از اين دو موجود است چون هر گاه چيزى باشد يا حاضر است يا غايب و آنگاه كه اصلا چيزى نباشد هر دو سخن دروغ است چون حاضر و غايب هر يك چيزى است و چيزى كه نباشد نه حاضر است و نه غايب . استدلال ديگر از اين قبيل آن است كه ميگويند اگر همه چيزها بعلم دانسته شود و علم نيز بعلم ديگرى معلوم گردد يا ميرسد بعلمى كه بعلم ديگر معلوم نباشد