اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
182
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پس به حكم معلوم نبودن مجهول خواهد بود و چگونه مىتوان چيزها را به چيزى كه خود مجهول است دانست ، و اگر هر علمى بطور تسلسل بعلم ديگر معلوم باشد و بعلمى كه آخر باشد نرسد پس به حكم غير متناهى بودنش نمىشود بان احاطه يافت و چيزى كه نتوان بان احاطه پيدا كرد نيز مجهول است و در هر صورت سلسله معلومات بمجهول ميرسد ، ديگر آنكه چگونه مىشود مجهولى را بىآنكه همه چيزها دانسته شود دانست و دانستن همه چيز از امكان بدور است ، آنگاه در هر يك از اين دو شق اقسامى ذكر كرده و در اثبات مقصود خود كوششها نموده و فيلسوفان بجواب گويى شبهات آنها گرفتار آمدهاند . طايفه ديگرى بنام » دهريه « گفتهاند : دينى و پروردگارى و فرستاده اى و كتابى و معادى و پاداش نيك يا بدى و آغاز و انجامى براى چيزى و حدوث و فنايى در كار نيست ، حدوث هر چيزى كه حادث گفته شود تركيب بعد از افتراق ، و فناى آن افتراق پس از تركيب است و حقيقت اين دو امر بيش از آن نيست كه غايبى حاضر شود يا حاضرى غايب گردد ، اينان را براى آن دهريه گفتهاند كه به اعتقاد آنها آدمى پيوسته بوده و خواهد بود ، و روزگار بىآغاز و انجام هميشه برقرار است ، دهريه بر انكار حدوث و فناى اشياء چنين استدلال كردهاند كه هر چيزى را در بود و نبودش دو حال است كه سومى ندارند ، حالى كه شىء در آن هست و آنچه در حال هستى است چگونه مىشود حادث گردد و حالى كه شىء در آن معدوم است و چگونه چيزى در حال نيستى ممكن است هست گردد و حدوث چيزى در حال نيستى از حدوث آن در حال هستى هم به نظر عقل دور تر است ، همين طور در فناى چيزى جز دو حال شناخته نيست : حالى كه شىء در آن موجود است و گفتار آنكه مدعى فناى اشياء است در حال وجود و ثبات چيزى محال است ، و حالى كه چيزى در آن وجود ندارد و چگونه در اين حال مىتوان فنايى فرض كرد و فانى شدن آنچه نيست محال خواهد بود ، پس