اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
110
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
ثلث و سدس ( 2 / 1 و 3 / 1 و 6 / 1 ) در هر نگينى هر گاه مىافتاد از بالا و پايين هفت نقطه بود ، در زير شش يكى و در زير پنج دو تا و در زير چهار سه تا مانند شماره روزهاى هفته و هفت ستاره سيار كه خورشيد و ماه و زحل و مشترى و مريخ و عطارد و زهره باشد . سپس آن را ميدان آزمايش در ميان دو مرد قرار داده هر يك را نگينى داد و گفت بهر كدام ، از اين هفت نقطه از بالاى آن بيش از حريفش دادم بازى را شروع كند و دو نگين براى او فراهم گردد و آنچه از دو نگين ، نقطه برو افتد مهره ها به همان حساب گردانده شود ، اين را مثلى قرار داد براى بهره اى كه در نتيجه گردش فلك بناتوان ميرسد و محروميتى كه بر اثر گردش سپهر ، عاقل و كاردان [ بدان ] گرفتار مىشود . با اين ترتيب پادشاه منطق او را پذيرفت و در ميان اهل كشور شايع گشت و اهل هندوستان جريان امور خود را بتدبير هفت كوكب سيار دانستند . [ 1 ] پس از چندى » بلهيت « كه داراى عقل و معرفت بود به پادشاهى رسيد و اين كيش را بر اهل كشور غالب ديد و او را بد آمد . پس در پى علاج برآمده پرسيد آيا كسى بر دين برهمنان باقى مانده است ؟ مردى خردمند و ديندار به او معرفى كردند ، او را خواست و پس از آمدن بسى تجليل و احترام كرد ، آنگاه كيشى را كه در ميان مردم شايع شده بود براى او بيان نمود . آن مرد به پاسخ پادشاه گفت پادشاها من برهانى نشان مىدهم تا فضيلت مرد كاردان و كوتاهى و بيچارگى ناتوان آشكار گردد ، آن را نمايشى ميان دو نفر قرار دهم تا فضيلت كاردان بر ناتوان و كوشا بر بىهنر و دورانديش بر تبهكار و دانا بر نادان دانسته شود . پس شطرنج را اختراع نمود و معنى آن به فارسى هشت رج است يعنى هشت صف و آن را هشت در هشت قرار داد كه شصت و چهار خانه باشد ، آنگاه سى و دو مهره به دو رنگ ، هر شانزده مهره اى به يك رنگ
--> [ 1 ] مسعودى مىنويسد : پس از برهمن پسر بزرگش » باهبود « به پادشاهى رسيد و بازى نرد در زمان او اختراع شد ( مروج الذهب ج 1 ص 80 ) .