اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
97
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
طرف و آن طرفش بدار رفتند ، فيلاطوس تقصير نامه اى نوشت : « اين عيساى ناصرى پادشاه يهود است » ، بزرگان كاهنان گفتند بنويس « كسى كه او گفت من پادشاه يهودم » ، پيلاطس جواب داد آنچه نوشتم همان است . سپس سربازان جامه هاى مسيح را در ميان خود قسمت كردند و مادرش مريم ، و مريم دختر قلوفا و مريم مجدلانى [ 1 ] ايستاده عيسى را نظر مىكردند و او از بالاى چوب دار با مادرش سخن گفت . سربازان اسفنجى پر از سركه گرفتند و نزديك بينى او بردند ، عيسى را از آن ناخوش آمد و سپس جان داد . آنگاه لشكريان آمدند و ساقهاى آن دو نفرى را كه با عيسى بدار رفته بودند شكستند و يكى از لشكريان نيزه اى به پهلوى عيسى زد و خون و آب بيرون آمد ، پس يكى از شاگردان از فيلاطوس خواهش كرد تا بدن عيسى را فرود آورد و حنوطى از كندر و صبر آورد آنگاه بدن عيسى را برداشته در جامه هاى كتان با حنوط پيچيد . در آنجا باغى بود و در آن قبر تازه اى ، پس مسيح را در آن نهادند [ 2 ] و آن روز جمعه بود . و چون بگفته نصرانيان ، روز يكشنبه رسيد مريم مجدليه بسر قبر آمد و عيسى را نديد پس شمعون صفا و يارانش آمدند و مريم آنها را خبر داد كه عيسى در قبر نيست و آنها هم عيسى را نيافتند و رفتند . مريم بار ديگر نزد قبر آمد و در ميان قبر دو مرد را كه جامه سفيد در بر داشتند ديد و به او گفتند گريه مكن . آنگاه به پشت سر نگريست و مسيح را ديد كه با او سخن گفت و به او فرمود به من نزديك مشو زيرا كه من هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام ليكن نزد برادران من رفته بانها بگو كه من نزد پدرم و پدر شما و خداى خود و خداى شما بالا مىروم ، و در شام همان روز كه يكشنبه بود عيسى نزد شاگردان خود آمد و بديشان گفت سلام بر شما باد همانطور كه پدرم مرا فرستاد شما را فرستاده است و اگر شما از گناهان كسى بگذريد آمرزيده است ، گفتند اين كه با ما سخن ميگويد روحى و خيالى است . عيسى
--> [ 1 ] يوحنا ب 19 ى 25 : و پاى صليب عيسى مادر او و خواهر مادرش مريم زن گلوبا و مريم مجدليه ايستاده بودند . [ 2 ] يوحنا ب 19 ى 17 - 42 .