اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

70

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ادوميان و جثانيان و صيدانيان [ 1 ] و زنانى از امتهايى كه خدا بنى اسرائيل را از آميزش با آنان نهى كرده بود ، كه همه آنها هفتصد زن بودند . زنى از زنان سليمان تمثالى به صورت پدر خود ساخت و زنان ديگر هم كه ديدند ، كار او را كردند . پس خدا سليمان را بازخواست كرده به او گفت در خانه تو بتها پرسته مىشود و تو را بخشم نمىآورد ! اكنون پادشاهى تو را بگيرم و عزت را از دست تو بيرون كنم و اسباط بنى اسرائيل را از فرزندانت پراكنده سازم ليكن حق پدرت داود را درباره ات نگهدارم و تا زنده اى پادشاهى را از تو نگيرم و همه اسباط را از فرزندانت پراكنده نسازم و دو سبط را در دست فرزندانت بگذارم تا نام تو از ميان نرود [ 2 ] . سليمان روزى روى تخت زرين گوهرنشان خود نشسته بود كه انگشترى از دستش افتاد و ديوى از ديوها آن را گرفت و بدست كرد و سليمان را از تختش دور كرد و روى آن نشست و جامه هاى سليمان را ربود و خود پوشيد . سليمان بيچاره رو به راه نهاد در حالى كه جامه اى پشمين بر تن و نيى در دست داشت و از مردم خوراك ميخواست و مىگفت من پادشاه بنى اسرائيلم كه خدا پادشاهيم را گرفت . پس هر كس مىشنيد استهزاء مىنمود و گفتارش را باور نمىكرد . سليمان نزد ماهيگيران كنار دريا ميرفت و از آنها خوراك مىخواست . آصف وزير سليمان و ديگران كار آن ديو را بر خلاف گذشته سليمان يافتند و او را نديدند كه خدا را ياد كند ، آن ديو هم گريخت و انگشترى را در دريا انداخت و سليمان چهل روز از پادشاهى بر كنار بود و پس از چهل روز در كنار دريا سرگردان راه مىرفت كه يكى از ماهيگيران به او گفت اى ديوانه بيا و اين ماهى را بگير . پس يك ماهى گنديده به او داد و سليمان آن را كنار دريا برد و پاكيزه كرد و شكمش را شكافت و در اندرونش ماهى ديگرى ديد شكم آن ماهى را هم شكافت و انگشترى خود را در درونش يافت و بدست كرد ، آنگاه خدا را

--> [ 1 ] حتيان - صيدونيان . [ 2 ] اول پادشاهان ب 11 ى 4 - 13 .