اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
71
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
سپاس گفت و پادشاهى او را خدا به او بازداد [ 1 ] ، و چنان كه خداى متعال فرموده است او را بر بنى اسرائيل پادشاهى داد و مرغ و پرى و آدمى را بفرمان او درآورد كه چهل سال براى او دست به هنرهاى شگفتآور ميزدند و كاخهاى بلند ميساختند و در هر كارى گوش بفرمان او بودند . سپس سليمان وفات كرد و پهلوى قبر داود به خاك سپرده شد . سليمان روزى كه پادشاه شد دوازده ساله و روزى كه مرد پنجاه و دو ساله بود . رحبعم بن سليمان و پادشاهان بعد از او [ 2 ] چون سليمان بن داود بدرود زندگى گفت رحبعم بن سليمان پادشاه شد . اسباط بنى اسرائيل نزد او فراهم شدند و به او گفتند پدرت بر ما درشتى كرد و ما را سخت بفرمان كشيد اكنون بر ما سبك بگير . رحبعم بانها گفت امروز از نزد من بازگرديد و سه روز بعد بياييد . بنى اسرائيل از پيش او رفتند . وى با بزرگان اصحاب پدرش مشورت كرد و گفت چه بايد كرد ؟ گفتند راى ما اين است كه بنى اسرائيل را نيكو پاسخ دهى و با آنها به نرمى سخن گوئى تا پس از اين بر آنها پادشاهى كنى . او سخن بزرگان بنى اسرائيل را واگذاشت و با جوانانى مانند خود مشورت كرد . آنها گفتند بهتر اين است كه با آنها بدرشتى سخن گوئى تا چنان كه كار سرورى آنها براى پدرت رو به راه بود براى تو هم رو به راه گردد . چون روز سوم رسيد بنى اسرائيل نزد او فراهم
--> [ 1 ] افسانه گرفتارى حضرت سليمان ع به اين صورت از خرافاتى است كه به نوشته هاى مسلمين راه يافته است و بزرگان دين اين افسانه و هر چه را با اصل عصمت پيغمبران خدا منافات دارد شديدا انكار و ابطال فرمودهاند ، سيد مرتضى علم الهدى در كتاب تنزيه الانبياء ص 97 مىفرمايد آنچه داستان سرايان نادان گفتهاند كه ديوى به صورت سليمان درآمد و بر تخت او جاى گرفت و خاتم او را كه پيغمبرى در آن بود گرفت و در دريا انداخت و نبوتش از بين رفت و بر كنار ماند تا خاتم را در شكم ماهى يافت ، افسانه اى است كه بر هيچ خردمندى بطلان آن پوشيده نيست و شان پيغمبران از آن بالاتر است و پيغمبرى نمىشود بخاتمى وابسته باشد ، كه گاهى برود و گاهى برگردد . « مترجم » [ 2 ] ل : ص 64 .