سيد محمد باقر شفتي

245

تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )

پس در اين مقام چند احتمال است : اول : آن است كه مكلف متمكن از انحناء به مقدار معهود نيست لكن متمكن از انحناء في الجمله هست ، و همچنين متمكن از وضع جبهه هست بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بعد از انحناى مقدور ، يا به گذاردن جبهه را بر موضع بلندى كه سجده بر آن صحيح بوده باشد ، يا به معونت بلند كردن ما يصح السجود عليه را تا به آن حد كه بعد از انحناى مقدور وضع جبهه نمايد به آن ، در اين صورت انحناء به قدر مقدور لازم ، و همچنين وضع جبهه بعد از انحناى مقدور ، در اين صورت عدول از انحناى مقدور به ايماى به سر يا به عين جايز نيست . قسم ثانى مثل اول است مگر اين كه متمكن از وضع جبهه بر ما يصح السجود عليه نيست نه به وضع جبهه بر موضع مرتفع و نه به رفع نمودن ما يصح السجود عليه ، ظاهر اين است در اين صورت منحنى شدن به قدر مقدور لازم نباشد ، بلكه جايز است كه اجتزاء نمايد به ايماء به رأس . مخفى نماند در قسم اول كه متمكن از وضع جبهه هست بر ما يصح السجود عليه به طريقى كه مذكور شد ، ظاهر اين است كه لازم بوده باشد وضع اعضاى باقيه ، مثل يدين و ابهامين مثلا بر أرض ، اشكالى كه در اين مقام هست اين است كه هرگاه وضع جبهه به ما يصح عليه السجود عليه موقوف بوده باشد بر اين كه خود اين شخص مىبايد آن را بلند نمايد تا جبهه را بر آن بگذارد ، و اين مستلزم اين هست كه وضع يد بر أرض نتوان نمود ، در اين صورت ترجيح با كدام است ؟ رفع يد نمايد تا وضع جبهه به ما يصح السجود عليه ميسر شود ، يا رفع يد از وضع جبهه نمايد تا وضع يد متحقق شود ، ظاهر اول است . و اما در قسم ثانى كه متمكن نيست از وضع جبهه به چيزى كه سجده بر آن صحيح بوده باشد ، آيا لازم است وضع أعضاى باقيه بر أرض ؟ دور نيست كه