سيد محمد باقر شفتي

241

تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )

چنانچه دانسته شد ، و رفع رأس در اين صورت به قصد وضع جبهه بر موضع مساوى با موقف جايز نيست ، بلكه موجب بطلان نماز مىشود ، لكن مستحب اين است كه جبهه را بگشد تا برساند به محلى كه مساوى با موقف بوده باشد ، و اين حكم مقطوع به است در كلمات بسيارى از أصحاب ، و منصوص است در أخبار ائمه أنام عليهم آلاف التحية و السلام . مخفى نماند جر جبهه به جهت تحصيل مساوات متصور مىشود به دو طريق : اول - آن است كه جر جبهه مستلزم انفصال جبهه از أرض نمىشود ، بلكه جبهه پيوسته مماس با أرض هست تا منتهى شود به محلى كه مساوى با موقف بوده باشد ، اين در صورتى است كه جبهه واقع شده باشد در مرتفع در أرض منحدرة . دوم : آن است كه جر جبهه به جهت تحصيل مساوات مستلزم انفصال جبهه هست از زمين ، مثل اين كه جبهه واقع شود بر سنگ بلندى كه بلندى آن به قدر لبنه فما دون بوده باشد ، در اين صورت جر جبهه مستلزم اين هست كه جبهه منفصل از أرض شود . تأملى در رجحان جر در قسم اول نيست ، كلامى كه هست در قسم ثانى است نظر به استلزام جر در آن انفصال جبهه را از أرض به اين سبب موهم تعدد سجود است ، نظر به اين كه در سابق بيان شد كه سجده عبارت از وضع جبهه است بر أرض ، لكن ظاهر اين است كه حكم كه عبارت از استحباب جر بوده باشد در هر دو ثابت بوده باشد ، بنابراين انفصالى كه محذور هست انفصالى است كه در ضمن رفع جبهه از محل جبهه بوده باشد ، نه انفصالى است كه در ضمن خفض بوده باشد به جهت تحصيل مساوات ، و لفظ جر اگر چه ظهورى دارد در قسم اول لكن فرض وقوع جبهه بر حجر در نص دليل ارادهء تعميم است كما لا يخفى على المتأمل . مطلب ششم : در بيان اين است هرگاه جبهه واقع شود بر مكانى كه مساوى