سيد محمد باقر شفتي
232
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
كلامى كه در اين مقام هست اين است كه آيا جايز است به ايستد بعد از آن به قصد سجود منحنى شود ؟ ظاهر اين است كه جايز بوده باشد ، پس امتثال در حق چنين شخصى به دو طريق ممكن خواهد بود ، و اين ثمرهء خلاف در مسأله است ، كه بنابر مختار اجتزاء به همان حالت مىتواند نمود و عود به قيام واجب نخواهد بود ، به خلاف بنابر قول اول بلكه مصرح به در جملهاى از عبارات مثل تذكره و نهاية الاحكام « 1 » بطلان نماز است مطلقا اگر چه عود به قيام نمايد ، اگر چه دور نيست كه مراد در صورت اجتزاء بوده باشد . و ممكن است كه حكم شود به عدم جواز اجتزاء مطلقا ، نه به اعتبار مدخليت انحناء در ماهيت سجود ، بلكه به اعتبار انصراف أمر به سجود به طريق متعارف ، و آن سجودى است كه بعد از قيام منحنى شده باشد به قصد آن ، پس سجود به غير اين طريق كفايت نمىكند در حصول امتثال . مجملا دليلى كه دلالت كند بر اين كه وضع جبهه به هر نحو كه بوده باشد محصل امتثال است نداريم ، بلكه اطلاقات است و اطلاق منصرف مىشود به نحو متعارف و آن سجودى است كه مذكور شد ، و اين خيالى است متين ، و كلمات فقهاء قدس اللَّه تعالى أرواحهم كه واجب است منحنى شود به قصد سجود دور نيست كه اشاره بوده باشد به همين مطلب . و ظاهر اين است مراد مرحوم علامه در تذكره و نهاية الاحكام در حكم به بطلان به اعتبار لزوم تغيير در هيئت مطلوبه همين معنى بوده باشد . قال في التذكرة يجب أن لا يقصد بهويه غير السجود ، فلو سقط لا للسجود لم يجزيه ، و الاقرب بطلان الصلاة بوجود ما ينافيها ، و لانه يوجب تغيير الهيئة للصلاة . و في نهاية الاحكام : و لا يجوز أن يقصد بهويه غير السجود ، فلو سقط لاله لم يجزيه
--> « 1 » نهاية الاحكام ج 1 / 487 .