سيد محمد باقر شفتي
231
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )
مثل اين كه افتاد در اين وقت نيز مىگوئيم : لازم نيست به ايستد بعد از آن منحنى شود به قصد سجود ، از آن راه كه مذكور شد ، بلى هرگاه فرض كنيم افتاد به حدى كه جبههء او به محل سجود واقع شد و مطلقا قصد سجود نداشت ، در اين صورت به اين وضع جبهه بر أرض به نحو مسطور اكتفاء نمىتواند نمود ، بلكه لازم است رفع رأس نمايد به حدى كه بعد از آن صادق باشد كه وضع جبهه به جهت سجود نموده . فرق اين است نظر به اين كه سجودى كه مطلوب بالذات است عبارت از وضع جبهه بر أرض ، و امتثال حاصل نمىشود از امر متوجه به سجود مگر اين كه وضع جبهه نمايد به قصد سجود ، به خلاف انحناء از قيام كه مطلوبيت به جهت توصل به سجود است . و اين به خلاف ركوع است ، نظر به اين كه در سابق بيان شد ركوع در شريعت عبارت است از انحناى مخصوص ، پس هرگاه منحنى شد نه به قصد ركوع اجتزاء به آن نمىتواند نمود ، نظر به اين كه مطلوبيت آن ذاتى است نه توصلى ، پس هرگاه منحنى شد تا به حد ركوع رسيد لكن نه به جهت ركوع بلكه به جهت أخذ چيزى از زمين ، در اين صورت اجتزاء به آن نمىتواند نمود ، بلكه لازم است راست شود بعد از آن به قصد ركوع منحنى شود ، و توهم نشود كه اين موجب زيادتى ركن مىشود پس مبطل نماز خواهد بود ، نظر به اين كه آنچه در اول به عمل آورده است به قصد ركوع شرعى نبوده ، زيادتى انحناى مطلق موجب بطلان نمىشود . مخفى نماند بنابر آنچه در سجود مذكور شد در صورتى كه انحناء به قصد سجود نبوده باشد ، خواه به جهت غير سجود بوده باشد يا نه به جهت سجود و نه به جهت غير سجود بوده باشد ، مثل اين كه افتاده باشد ، در هر دو صورت جايز است به همان حالت كه هست سجود رفته اتمام عمل نمايد .