سيد محمد باقر شفتي

106

تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي )

به مقدار فاتحه . چهارم : آنست كه عالم به ذكر مطلقا نبوده باشد ، انصاف اين است اين فرض نظر به منتهاى بعد كه دارد محتاج به تكلم نيست ، چه مكلفى كه عالم به أصول دين و أركان و أجزاى نماز بوده باشد و عالم به ذكر نبوده باشد بى معنى است ، أقلا عالم به كلمهء توحيد و تكبيرة الاحرام كه أعظم أذكار هست . مبحث ششم در بيان كيفيت قرائت أخرس يعنى كنك است بدان كه جميع اجزاى قوليه نماز مثل تكبيرة الاحرام و قرائت و ذكر ركوع و سجود و تشهد و تسليم در حق كسى كه متمكن از قرائت آنها بوده باشد ظاهر است و اما در حق كسى كه متمكن نيست مثل أخرس پس واجب در حق او اين است كه زبان را حركت داده باشد ، و چون كه حركت لسان به جهت أغراض بسيارى مىشود ، لا محاله مخصص در اين مقام ضرورى است كه معين اين بوده باشد كه اين حركت زبان به جهت تكبيرة الاحرام است ، يا به جهت قرائت است و هكذا . و آن مخصص در اين مقام اين است كه در حين حركت لسان اعتقاد نمايد به قلب خود كه اين حركت به جهت تكبيرة الاحرام است ، يا به جهت قرائت است ، يا به جهت غير اينها است . و اما اشارهء به انگشت كه منصوص در حديث هست يا اشاره است به همين مطلب كه عقد قلب بوده باشد ، به اين كه اين حركت زبان به جهت قرائت است مثلا ، يا محمول بر ظاهر است به اين معنى كه أخرس اشاره به انگشت نمايد ، و چون كه اشاره از عاقل مستدعى وجود مشار اليه است ، ممكن است مشار اليه در اين مقام اين بوده باشد ، يعنى چيزى كه صحيح اللسان در اين وقت تلاوت